یادداشت هایی از کابل
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
سه شنبه 29 شهریور ماه سال 1384
د جانان مین


چه ورته گورمه شرمیگی جانان

ربه نو کله به خندیگی جانان

 

تنها زه نه یم چه د مینی جانان

پته خو له ما پسی ژریگی جانان

 

مینی کی نه ئی تماشا کوه تل

لکه گلاب ورته غویگی جانان


شنبه 26 شهریور ماه سال 1384
یک روز مانده به انتخابات

امروز سرک‌های کابل نسبت به روزهای گذشته آرام و خلوت به نظر میرسد. کراچی‌وانان و دست‌فروشان دوره‌گرد، حاشیه‌ سرک‌های شهر را ترک گفته‌اند و شهر در سکوت و انتظار فرو رفته است. از موتر‌های سیستم بالا و لندکروزرهای که کارمندان خارجی هر روز در سرک‌های کابل رژه میرفتند، خبری نیست. چند روز پیش به تمام کارمندان خارجی و موسسات بین‌المللی اطلاع داده شده بود که در روزهای انتخابات بنابر احتیاط واجب نباید در شهر گشت و گذار کنند.

اکثر دکانداران شهر، دکانهای شان را بسته‌اند. سرای‌شاهزاده و دکان‌های طلا فروشی از دیروزه بسته شده بودند. نیروهای پولیس امنیتی تمام چهار راه‌ها را زیر نظر گرفته‌اند. موترهای خطی به سختی یافت میشود ولی بس‌ها هنوزم رفت و آمد دارد. مردم با اضطراب و نگرانی جدی در شهر گشت و گذار میکنند. موترهای که نمبر پلیت و یا پلیت موقت دارند به سختی به آنها اجازه گشت داده شده است. اکثر چهار راه‌ها از امروز بسته شده است.

شهر کابل امروز حال و هوایی کاملا متفاوت در خود گرفته است. امروز دیگر بوق و کرنای دیروز نیست که آرامش شهر را به هم بزند و نه هم موترهای مملو از عکس‌های کاندیدا‌ها است که جلب توجه کند. کامپاین تبلیغاتی کاندیداها متوقف شده است و کاندیداها با اضطراب شدید، منتظیر روز موعودی است که به زودی فراخواهد رسید.

۲- در حال عبور از عقب شهرداری کابل بودم که نگاهم را یک تابلو بدین مضمون جلب کرد: "اینجانب محمد صدیق افغان علیه حاکمیت بی‌منطق‌سالار، عوام‌فریب و قانون‌شکن که مردم ما را به ستوه آورده اعتصاب غذائی مینمایم". چند قدم پیشتر رفتم، دیدم روی پارچه سیاه نوشته شده است " سازمان نام‌نهاد ملل متحد! آیا تاریخ بشریت به یاد دارد که سرک‌ها و پیاده‌رو‌های کدام کشور مستعمره مسدود گردیده باشد، به جز افغانستان؟". بنده حقیر سر در نیاوردم منظور این جناب چه بود. کنجکاوی‌ام بیشتر شد و به راهم به همان مسیر ادامه دادم. وارد پارک شدم، دیدم جمعیتی در اطراف خیمه‌ای کوچک گرد آمده‌اند و صدای از درون خیمه به گوش میرسد که میگوید "آمریکایی‌ها افغانستان را باید ترک کنند، ما به نیروهای آمریکایی ضرورت نداریم، قوت‌های بین‌المللی آیساف برای امنیت شهروندان افغانستان بسنده است". در دلم خندیدم و گفتم این آدم باید غیرنورمال باشد. به جمعیتی که در جلو خیمه در حال شنیدن صداهایی بودند و بعضی هم تبسم بر لب داشتند، من هم پیوستم. به سختی از درون جمعیت، فرد اعتصاب‌کننده را دیدم. دیدم در حال مصاحبه با یک خارجی است. اندک راهی به درون باز شد و من هم بدون فاصله دو سه قطعه عکس از فرد اعتصاب‌کننده گرفتم.
راهم را برگشتم، تابلوی دیگری در دم در خروجی توجهم را جلب کرد "انتخابات بدون استقلال مانند نماز خواندن بی‌وضو است" و در پایانش نوشته شده بود "ریاضی فلسفی". گیج ماندم و نفهمیدم که ریاضی‌فلسفی چگونه به این نتیجه عالی رسیده است.

شهر نو، مقابل سینماپارک از موتر پاین شدم و رفتم درون پارک به دیدن داکتر رمضان بشردوست. دیدم جمعیت زیاد است کمی صبر کردم، یکدفعه متوجه شدم که بر جمعیت افزوده میشود. بلافاصله درون خیمه شدم و با آقای بشردوست احوال پرسی کردم. دیدم مصروفیتش زیاد است من هم مزاحمش نشدم فقط دو سه قطعه عکس گرفتم. تمت
----------------------------------------------------------------------------

تاریخ آیینهء عبرت است،

به تاریخ نگاه کن،

به چهره‌ها بنگر،

به شعار‌ها گوش کن.
----------------------

پل خشک‌ (قسمتِ آخر برچی) از دوربین سهراب. عکس‌ها را در فوتو وبلاگم در اینجا ببینید. و یا به این لینک بروید به تگ مخصوص برچی. و یا به صورت اسلاید شو ببینید در اینجا. شما هم میتوانید پیشنهاد کنید جاهای را که میخواهید از دوربین سهراب ببینید. حال اینجا را ببینید: http://www.flickr.com/photos/sohrab_kabuli/44023177


جمعه 25 شهریور ماه سال 1384
انتخابات پارلمانی افغانستان در تصویر

از همین لحظه تصمیم بگیرید به کی‌ها میخواهید رای بدهید. اگر میخواهید آینده تان در اینجا باشد، پس کوشش کنید، ‌رامترش را انتخاب کنید.

اگر میخواهید آینده تان به دست این آدم‌ها نیفتد پس کوشش کنید به اینجا رای بدهید، فکر میکنم از آن وارلاردهای جنایت کار صد برابر بهتر است.

اگر جوان هستید و از آینده خود مثل سهراب نگرانید، پس تشویش نکنید به جوانترین کاندید  و مقبول رای بدهید. خوب است آینده آدم به دست چنین آدم‌ها باشد تا جنایت‌کاران و جانیان تاریخ. شماره‌اش ۳۲۷ است و نشان انتخاباتی‌اش هم خرگوش :)  :) خوش گالدی

خدای یارینگیز! !  :)

تمام تصاویر را در فوتو وبلاگم در فلیکر بصورت اسلاید شو ببینید و یا هم در اینجا یکی یکی ببینید. اگر باز هم مشکل داشتید در این صفحه وارد شوید و تمام عکس‌ها را مشاهده کنید. بازهم اگر با مشکل مواجه شدید به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.flickr.com/photos/sohrab_kabuli/43717364/in/set-956926


پنجشنبه 24 شهریور ماه سال 1384
انتخابات پارلمانی و کاندیداها

اندک زمانی به برگزاری انتخابات پارلمانی باقی مانده است و کاندیدان هم به شکل گسترده و بی‌سابقه‌ای کوشش دارند به نحوی توجه مردم را جلب کنند. در و دیوارهای منازل، مکاتب، دفاتر، وسایط نقلیه، دیوارهای باغ وحش، تشناب‌های عمومی، درخت‌ها همه و همه از تصاویر کاندیدان رنگ گرفته است.  پنجره‌‌ای نمانده که عکس کاندید به آن نصب نشده باشد. خانه‌های شهر از تصاویر محترم کاندیداتورها آراسته‌اند.

شکل کامپاین تبلیغاتی هم فرق دارد. کسانی هستند که تصاویر شان را به اندازه بسیار بزرگ در بیلبوردهای مخصوص در چهار راه‌ها و جاهای پر رفت و آمد شهر نصب میکنند البته این دسته کسانی هستند که پول کافی دارند. دسته‌ای هم هستند که به تصاویر نه چندان بزرگ بلکه به شکل منظره و گاهی هم به صورت ویزیت کارت همرا با اسم و ولد و آدرس تیلفون و امیل آدرس اکتفا میکنند. دسته‌ای دیگری هم هست که تصاویر تبلیغاتی‌اش را در موتر شخصی و گاه کرایی نصب میکنند. در اکثر مواقع این نوع موتر‌ها همراه با بلندگوه‌های ایکو دار در سرک‌ها و چهار را‌ه‌ها ظاهر میشوند و شروع به شعار دادن میکنند. گاهی هم نوار از قبل ثبت شده را میگذراند که همراه با شعار سرود ملی بصورت ناهمگون درمیآمیزند.

شعارها هم هر روز تغییر میکند. بعضی‌ها مینویسند: شعار بس است، به برادر مجاهد تان رای دهید. بعضی‌های دیگر مینویسند: رای شما خون شما است، خون تان را هدر ندهید. بعضی‌های دیگر هم از شعارهای بسیار نوبرآمد کار میگیرند و بیشتر کوشش میکنند از کلمات مانند جامعه، فرهنگ، آزادی، دموکراسی، مردم‌سالاری، زن‌دوستی، و خیلی از کلمات نامفهومی که خود جنابان هم از فهم شان کم میایند، شعار شان قرار میدهند.


پنجشنبه 24 شهریور ماه سال 1384
تجلیل و قدردانی از هنرمندان تیاتر

شام امروز پروگرامی تحت نام تجلیل و قدردانی از هنرمندان کشور که به طور سیار در نقاط مختلف افغانستان جهت آگاهی عامه در دوره انتخابات پارلمانی فعالیت کرده بودند در جامعه مدنی برگزار شد. من اندکی دیر رسیدم اما برنامه شان جالب بود. برنامه با اجرای چند نمایش برگزار شده بود که من در اخیرش رسیدم، لحظه‌ای که آنها از روی ستیژ پاین می‌آمدند.شام امروز پروگرامی تحت نام تجلیل و قدردانی از هنرمندان کشور که جهت آگاهی عامه در دوره انتخابات پارلمانی فعالیت کرده بودند در جامعه مدنی برگزار شده بود که این جانب نیز دعوت شده بودم. من اندکی دیر رسیدم اما برنامه شان جالب بود. برنامه با اجرای چند نمایش برگزار شده بود که من در اخیرش رسیدم، لحظه‌ای که آنها از روی ستیژ پاین آمدند.

این برنامه به کمک مالی آسیا فوندیشن و شبکه سیاره برگزار شده بود. در این برنامه از تمام هنرمندان از مرکز و ولایات دعوت شده بود تا در این محفل شرکت کرده و از فعالیت آنها در آستانه‌ای انتخابات پارلمانی قدردانی بعمل آید. آنها به صورت تیمی هرکدام به روی ستیژ حضور یافتند و به کمک یکی از بزرگان هنر تیاتر کشور جوایزی شان را دریافت کردند. جوایزی که به آنها داده می‌شد برای هریک یک پتو در نظر گرفته شده بود. گرچه این پتو شی قیمتی‌ی نیست اما معلوم نبود، بانی این برنامه چه فکر خارق‌العاده‌ای کرده بود که جوایز باید پتو باشد.

بهرحال برنامه شان تا اندازه‌ای خوب بود. تیمی تیاتر قندهار به نهایت خرسند بودند و رئیس آن، تقدیر از هنرمندان تیار سیاراز گذشته‌های دور یاد کرد که در شهر قندهار، هیچ کسی علاقمند تیاتر و سینما نبودند اما امروز علاقمندان تیاتر روز به روز فزونی میگیرد و این مایه خرسندی و دلگرمی خیلی از هنرمندان این شهر شده است. در فاصله کوتاه عکس‌های که از جریان برنامه‌های تیاتر گرفته شده بود توسط یک تن از کارمندان بین‌المللی آسیا فوندیشن به نمایش گذاشته شد. بعد از آن فلم مستندی که از بعضی تجمعات و اجرای برنامه‌های آگاهی عامه از شهرهای مختلف برای انتخابات تهیه شده بود به نمایش گذاشته شد.
در اخیر هم کیک و کلچه به مراجعین سرویس شد.

از این مجلس‌ عکس‌های تهیه کردم که شما میتوانید در اینجا مشاهده کنید 


سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1384
انتخابات ولسی جرگه

مولوی صاحب نظر تان در مورد انتخابات چیست؟ مولی صاحب: هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها اوهه هاهاهاهاهاها او بیادرا شما را خدا امی حالس؟ وله ما خو امی صندوقا ره نمی تانیم خالی روان کنیم بری کرزی! اینه مام تا سه روز دیگه پرش میکنیم. وی ده قصه فلکش نیستیم امی آمریکایی ها ره پشمش هم حساب نمیکنیم امی تو بزنیم که پوچاق شان را به هوا باد باد کنیم هاهاهاهههاهاهاهاهاها بتی یک پکه نصوار بچیم که خراب خراب استوم از دست امی کرزی و امی آمریکایی های لعنت اسامه و ملا محمد عمر به ای مردمای کونی و لوچک


چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1384
القاعده یا الگایده

راویان و قاریان اخبار و احادیث در یک اجلاس چند روزه که بنا به ضرورت شناسایی هویت مردم در یکی از هوتل‌های مجلل کابل برپا شده بود تصمیم گرفتند مردم افغانستان‌زمین را از نظرگاه جیوگرافیک، جیوپولیتیک، جیوسیکسوالیست، جیوتروریست، جیوسایکولوجیست، جیوسوسیالوجیست، جیوکمیونیست، جیوامپریالیست، جیووحشیالیست مورد غور و بحث و بررسی عمیق قرار بدهند. سرانجام بعد از گذشت چندین روز قال و مقال و چال و چال‌بازی و آنهمه احتجاج و بلوا، دسته‌ای تصمیم گرفتند که سرنوشت مردم افغانستان را از دیدگاه جیووحشیالیست یک طرفه حل کنند.

البته ناگفته نماند که تعداد انگشت‌شماری به بعضی تیوری‌های غربی اشاره میکردند که مقبول نیفتاد. تعداد بیشتری دیگر که نظرات‌شان بیشتر شرقی مینمود به پیامبر عظیم‌الشان قاره هند حضرت مهاتما گاندی تمایل داشتند که از آن جمله خیلی‌ها از هیمسا و اهیمسا حدیث و روایت‌های ایراد کردند که به دل‌های خیلی از شرکت‌کنندگان مقبول افتاد. دسته جیوسیکسوالیست که از این عمل به خشم آمده بودند، دست به تنبان بردند و حرف‌های رکیک و مستهجن نثار اهل مجلس کردند که بعضی‌ها از این عمل دچار دستپاچگی شدند و کنترول‌شان را از دست دادند.

دستهء دیگر که بنا بر وابستگی‌های عامه به میدان آمده بودند ولی در اصل هدف شان خصوصی بود تا همه‌گانی، کوشش مینمودند تا جلسه را صلح‌آمیز پیش ببرند.
هدف معلوم بود: شناسایی هویت مردم. اما مقصدها فرق میکردند. اشخاصی که در این مجلس شرکت کرده بودند همه از نوع مبتلا به بیماری آلزای‌میر لری کینگ از نوع تیکزاسی بودند.

بگو مگو چندین روز طول طرازو شد اما حاصل صفر مطلق بجا ماند. افراد وابسته و غیروابسته همیشه در پی کارشکنی بودند هردم تیشه به ریشه میبردند تا جلسه را به گُه بکشند. کار به جایی رسید که شرکت‌کنندگان به روی همدیگر برخواستند، تا اندازه‌‌ی یکدیگر را فحش‌کاری کردند که زبان شان از ادامه یافتن کلمات بی‌ناموسی عاجز شدند. آنگاه دوباره جلوس کردند و با پیشانی‌های چین خورده و دهان کف‌کرده و رگ گردن پندیده به همدیگر بانگ زدند که:" آخر این چه کاری اس که چند روز اس نمی تانیم یک تصمیم اتخاذ کنیم؟"

وانگهی یکی از حاضرین که عاقل‌تر از همه تشریف داشت، از هر دسته‌ خواست که در لحظات آخر جلسه نتایج حاصله را اعلام کنند. هر کدام به گوشه‌ای خلوت کردند و بعد از مدت طولانی برگشتند. دوباره رسم این شد که کلانهای مجلس از هر دسته با همدیگر سر و کله بزنند تا نتایج آخر را به گوش‌ شرکت‌کنندگان برسانند. بعد از اندک زمان، آنها برگشتند و یکی از آن کلان‌های که تصمیم آخر را گرفته بودند، با یک سرفه و تکان سر اعلام کرد:
" بیادرا و همشیرا! ما و شما به خدا ایمان داریم و لحظه‌ای هم از یاد او غافل نیستیم. القصه کوتاه انکه حاصل چندین روز جلسه و کل و ماکل میان مردم نتیجه این شد که مردم افغانستان به سه دسته تقسیم میشوند.

الافغانستانیة الناس ثلاثة:

           القاعده

           الفایده

           الگایده


یکشنبه 13 شهریور ماه سال 1384
آزادی بیان در افغانستان

آزادی بیان در افغانستان را از دو منظر متفاوت می‌توان نگاه کرد:
اگر واقعیت‌های جاری در افغانستان را به عنوان یک تصویر بزرگ در نظر بگیریم آزادی بیان نیز در گوشه‌ای از آن به چشم می‌خورد اما دقیق‌تر که نگاه کنیم این آزادی بیان با چند و چون‌های همراه است.
نظر مراجع دولتی با نظر کسانی که خود تجربهء کار رسانه‌ای را به عنوان افرادی آزاد‌اندیش داشته‌اند بسیار متفاوت است. دولت قانون رسانه‌های همگانی را تشکیل داده که در آن از آزادی بیان حمایت گسترده و قابل توجهی شده است.

اما اجرای این قانون در عمل بسیار دشوار است. هنوزم فرهنگ تحمل اندیشهء مخالف در افغانستان نهادینه نشده است و بارها دیده شده که حامیان رسمی آزادی بیان خود تحمل شنیدن انتقاد از کارهای شان را نداشته‌اند.

مهمترین مظهر نبود آزادی بیان به صورت مطلوب و شایسته در افغانستان وجود گروه‌های ناشناخته‌ای است که گاه آنها را جنگ سالار می‌توان نامید و گاه تروریست. حقیقت این است که در حال حاضر این سرزمین به شدت در خطر افتادن به دام مافیا است، حتی بعضی معتقد‌ند که همین اکنون دولت در اختیار مافیای مواد مخدر قرار دارد.

اما عامل سلب آزادی اندیشه و بیان در افغانستان در طول سده‌ها و سالها فقط و فقط نگاه شریعت مدارانه به دین به وسیله‌ی عده‌ای از ملاها‌هایی بوده که خود را متولی دین می‌پندارند و به هر شکلی که منافع شان ایجاب می‌کند از دستورات دینی استفاده می‌کنند.
این گروه بارها روند استقرار آزادی در افغانستان را سد کرده و اغوای مردم پرداخته‌اند، مخالف آنان با امان‌الله خان شاه آزادیخواه که استقلال افغانستان را از انگلیس گرفت باعث شد تا او برای همیشه این کشور را ترک بگوید و نفرینش کند.

فکر میکنم برای برون رفتن از این وضعیت باید قدم‌هایی هرچند آهسته اما استوار گذاشت، هر اقدام شتاب‌زده‌ای می‌توان منجر به فاجعه‌ای تازه شود. دیگر زمان انقلاب‌ها و سرنگون کردن‌ها گذشته است و باید به اصلاحات فکر کرد و به آزادی اندیشه و بیان تلاش کرد.


چهارشنبه 9 شهریور ماه سال 1384
چهل میلیون برگه رای‌دهی برای چه؟

هر روز به انتخابات پارلمانی نزدیک و نزدیکتر میشویم. تب و تاب انتخابات همچنان بازارش گرم است و هر روز بر گرمی‌اش افزوده میشود. در شهر کابل بیش از چهار صد نفر، کاندید پارلمان هستند. چهار راه‌ها و جاهای پررفت آمد شهر مملو از عکس‌ها و بیلبورد‌های بزرگی شده است که هر یک از کاندیدان با شعارهای فریبنده‌ شان از مردم میخواهند تا به آنها اعتماد کنند و رای بدهند.
در آستانه انتخابات نگرانی‌های جدی هم از طرف کاندیدان و مردم مطرح است که هنوزم از طرف کمیسیون انتخابات بی‌پاسخ مانده است. چهل میلیون برگه رای، در حالی چاپ میشود که از نصف بیشتر آن را جمعیت کشور تشکیل میدهد که ۱۲ میلیون واجد شرایط رای‌دهی است که عملا کارت رای گرفته‌اند. حال این ۲۸ میلیون برگه اضافی برای چه منظوری چاپ شده است؟ معلوم نیست چاپ چهل میلیون برگه در بدل چه معامله‌ای صورت گرفته است.

از همین لحظه بر همگان آشکار است که کارزار انتخاباتی بگونه از پیش حساب‌شده منظور شده است. دست‌اندازی‌ها و دخل و تصرف به شکل وسیعش انجام خواهد یافت که تجربه‌‌ی تلخی انتخابات ریاست جمهوری را نیز به فراموشی خواهد سپرد. اینگونه موارد بطور جدی نگرانی‌برانگیز به شمار می‌آید که در صورت عدم توجه به آن امکان آن میرود که حضور مردم در این انتخابات کمرنگ‌تر از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته باشد.

ستاد دفتر مشترک تنظیم انتخابات که به کمک یوناما و دفتر ملل متحد راه اندازی شده است، تا کنون در این مورد که بنا به چه ضرورتی ۲۸ میلیون اوراق اضافی را به چاپ رسانده است، توضیح نداده است که چگونه می‌تواند قناعت رای‌دهندگان را حاصل کند.
ظاهرا ستاد دفتر مشترک تنظیم انتخابات تمام اوراق را در خارج از کشور به چاپ رسانده است که معلوم نیست با چه قیمت گزافی آن را به چاپ رسانده است. اگر اینطور حساب کنیم که هر رای‌دهنده دو مرتبه رای دهد که هم شامل انتخابات ولسی جرگه میشود و هم شوراهای ولایتی، که حدودا به بیست و چهار میلیون میرسد که در این صورت باز هم شنزده میلیون برگه رای‌دهی باقی میماند. حال جای پرسش دارد که این شنزده میلیون رای دیگر چرا و به چه منظوری به چاپ رسیده است؟ حال پزیرفتیم که در هنگام توضیح و نقل و انتقالات ضایعات احتمالی را نیز نصیب شده است ممکن نیست که شنزده میلیون رای ضایعات داشته باشد. از قرار معلوم و تجربه تلخ انتخابات ریاست جمهوری، این هم بدون دست‌برد و تقلب نخواهد بود.

در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته، ۱۷ ملیون برگه رای‌دهی به چاپ رسانده بودند که کل رای دهندگان کمتر از ده میلیون بودند. این آمار زمانی به نشر رسید که سه کارمند سازمان ملل که نزدیک یک ماه در چنگال آدم‌ربایان گرفتار بودند، در طی بازداشت شان خیلی چیزها را فاش ساخته بودند که از جمله  جعل و تقلب در انتخابات ریاست جمهوری بود.

البته راه‌های پیش‌گیری از تکرار جعل و تقلب هم و جود دارد که کاندیداها میتوانند بر سر دفتر مشترک تنظیم انتخابات فشار وارد کنند تا از بروز آن تا حد ممکن جلوگیری صورت گیرد. 
مثلا بصورت جدی بخواهند که قبل از فرستادن برگه‌های رای، رقم آن در مطبوعات و رسانه‌های همگانی اعلام گردد. سهم هر واحد و ولسوالی‌ها چه در مرکز و چه در واحد‌های مربوطه از پیش اعلان شود تا هم کاندیداها و هم رای‌دهندگان بدانند که چه تعداد اوراق به آن مرکز فرستاده شده است. در ضمن در روز رای‌دهی در هر لحظه اعلان کنند که چه تعداد مردم رای داده‌اند و چه تعداد باقی مانده‌ است. و در پایان  روز انتخابات، برگزارکننده هر واحد بصورت جداگانه اعلام کنند که مجموع آراء تا چه حد بوده است. این کار سبب خواهد شد که مردم از سرنوشت شان آگاه باشند و بدانند که چه تعداد رای از واحد مربوطه جمع‌آوری شده و به مرکز فرستاده شده است. بدون شک این کار روند انتخابات را بیشتر شفافیت و قانونیت خواهد داد و این امر باعث خواهد شد که مردم در قبال رای شان احساس مسئولیت کنند.


شنبه 5 شهریور ماه سال 1384
لحظه لحظه به انتخابات پارلمانی

لحظه لحظه به انتخابات پارلمانی نزدیک‌تر میشویم. کامپاین‌های تبلیغاتی کاندیدان همچنان ادامه دارد و روز به روز پرجنب و جوشتر و داغتر میشود. این روزها در و دیوار شهر کابل مملو از اوراق تبلیغاتی کاندیدا‌های هست که کوشش دارند با شعارهای ساختگی و نوید‌های پوچ و گنگ مردم را گمراه سازند و به سوی یک آیندهء مبهم و تاریک سوق دهند.
آدم‌های که دیروز خون صد‌ها انسان بی‌گناه را در این شهر ریخته‌اند، شهر را به ویرانی مبدل کردند، امروز کاندید مصلح‌تر و ارجحتر میتراشند. واقعا گیچ‌کننده است از میان این همه کاندید، کدام یک شایستگی انتخاب کردن را داراست؟ در شهر کابل بیش از چهار صد نفر در پارلمان و شورا کاندید کرده اند که معلوم نیست کدام یک از این آدم‌های که امروز شعار دوستی و برادری و برابری سر میدهد  مصلح واقعی است. همانی که دیروز بر گرده مردم سوار بود، امروز با نقاب صلحجویانه از مردم میخواهد تا به او رای دهد.

از طرف دیگر احزاب و گروه‌های قومی موج تازه‌ای از کامپاین تبلیغاتی را انداخته‌اند که در آن، مسایل قومی، زبانی و مذهبی به شکل بسیار وسیع دامن زده میشود. با توجه به افزایش و تشدید شدن چنین مسایل از طرف احزاب و گروه‌های افراطی قومی به طور آگاهانه در میان مردم باهم برادر افغانستان، امکان آن میرود که کشور را به یک گرداب تازهء فرو برد. متاسفانه اکثر مطبوعات کابل که هر کدام به گونهء متعلق به حزب خاصی است تا هنوز کوشیده‌اند به طور مستقیم و غیر مستقیم به این گونه مسایل دامن بزنند. نویسنده‌گانی هم هستند که هنوزم جذبه‌های فریبندهء قومی و حزبی آنها را در چنگ دارند و هر گاه و بیگاه مسایل قومی و زبانی را بیشتر و بیشتر دامن میزنند.

کاندیدای که میخواهد رای اکثریت را بدست آورند، نباید دست به طرح مسایل قومی بزند. گیرم که چنین شخص از طبقه و قوم خاصی با همان ایده‌ای قومی و لسانی به پارلمان راه پیدا کند، آیا این شخص میتواند یک شخص ملی باشد و ملی بیاندیشد؟ آیا این شخص میتواند برای لحظه‌ای از چنبره قوم و  قوم‌بازی بیرون آید؟ آیا این شخص میتواند ممثل حرکت ملی باشد نه قومی؟ پارلمان جایی برای عقده‌گشایی قومی نیست اگر چنین باشد پس از همین حال از آینده چنین پارلمان، افتخارانه باید دست شست.
چرا ما نمی‌توانیم چندین نفر مانند داکتر رمضان بشردوست داشته باشیم؟ داکتر رمضان بشردوست یکی از همان چهار صد کاندیداهای شهر کابلِ است که تیم کامپاین تبلیغاتی‌اش را برادران پشتون و تاجیک تشکیل میدهد. چرا ما نمی‌توانیم به جایی حاد کردن مسایل قومی و لسانی به ارزش‌های ملی تکیه کنیم؟ چرا ما نمی‌توانیم یک لحظه از دایره دید تنگ قومی و مذهبی بیرون آمده و یک لحظه به جهان بدون عقده و تنگ‌نظری، نظر بیافکنیم؟

این در حالی است که مردم شریف افغانستان بدون توجه به چنین مسایل، به همدیگر علاقه دارند و پیوند‌ها و رشته‌های ژرفی که در آنها موجودند، خوشبختانه باعث میشود که شعله‌های خصمانه قومی و زبانی از بین برود.
کاش میشد همگی کاندیداها، بشردوست را الگو قرار میدادند و تیم کامپاین تبلیغاتی‌اش را از اقوام دیگر انتخاب میکردند. و برای کامپاین به محلات اقوام مختلف کشور سفر میکردند!

به امید آینده بهتر و درخشان برای تمام مردم شریف و دوستداشتنی افغانستان عزیز!


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 404191


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها