یادداشت هایی از کابل
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
یکشنبه 30 مرداد ماه سال 1384
یادداشت سیاسی روز

در آستانه انتخابات پارلمانی و بعضی تحولات عمده‌ای اخیر در کشور، بعضی از ائتلاف‌های روشنفکری بیانیه‌ها، بولتن‌ها و یادداشت‌های را در جهت روشنگری اذهان عامه و متوجه ساختن اربابان قدرت در جهت رفع مسایل حادی سیاسی در کشور، در شهر کابل پخش نموده‌اند که یکی از آنها متل ذیل است که در همین دو روز پیش به دستم رسید.
این بیاینه را جالب دیدم و خواستم اینجا برای خوانندگان یادداشت هایی از کابل بگذرام.


یادداشت سیاسی مورخ ۱۳۸۴/۵/۲ دفتر مطالعات سیاسی

۱- دوام امنیت ناپایدار و متزلزل کنونی افغانستان عمدتا متکی به حمایت خارجی است. حضور سنگین قوای ائتلاف و قوای یاری امنیتی اساسی‌ترین فاکتور آن میباشد. متأسفانه سیاست‌های مهم و پیچهد عامل داخلی را به طرف بی‌تفاوتی می‌کشاند. اقدامات ناسنجیده بی‌مبالات و سربخود ایالات متحده در عرصه‌های نظامی‌ـ‌سیاسی و امنیتی ناقض هرگونه اعتبار و حیثیت ملی افغانستان است و زمینه سوء ظن و بی‌اعتمادی را گسترش میدهد. امضای پیمان امنیتی به اصطلاح استراتیژیک میان بوش و کرزی موجب تحریکات گسترده در منطقه و کشور‌های ذیدخل در افغانستان و نزدیکی و معاملاتی میان هند و چین، هند و پاکستان، ایران، چین و روسیه و تلاش‌های چشمگیر کشور‌های عضو پیمان شانگهای شده است. این مسایل در ارتباط با وخامت گسترده اوضاع در عراق نشان‌دهنده علایم مخاطره‌آمیز در تمام خاور میانه بزرگ مطروحه سیاستمداران آمریکا می‌باشد.

۲- ناتوانی مطلق دولت در کنترول فساد، اختلاس، رشوت، تبعیض در دستگاه دولتی با بی‌توجهی کامل به زندگی ماموران، کارمندان و مهمه منسوبین فرودست دولتی، قرار نگرفتن کمک‌های خارجی در اختیار دولت و موسسات داخلی باعث یأس روز افزون مردم گردیده و بر بی‌تفاوتی آنها افزوده است. نه تنها گروه‌های مسلح مخالف از این وضع استفاده میکنند بلکه بقایای گروه‌های مسلح که ظاهرا در کنار دولت قرار دارند دار و دسته‌های مافیا مواد مخدر و سایر گروه‌های مخل نظم و قانون در دوام هرج و مرج و گسترش آن خود را ذینفع میدانند، سیاست‌های دو پهلوی دولت موجبات گسترش سوء تفاهمات است و مردم را به دنباله‌رو گروه‌های قدرت مخالف نظم و قانون مبدل میسازد.

۳- در منابع قانون اساسی، اصطلاحات کلی از قبیل در نظرداشت دین مبین اسلام، مصالح علیای ملی، احترام به شخصیت و کرامت انسانی و همچنین ابهام در زمینه ارتباط میان اجزای دولت و غیره زمینه را برای تعبیر و تفسیر‌های آنارشیتی و فاشیستی علی‌السویه باز نگه‌میدارد. و ارزش مواد پرزرق و برق دموکراتیک آنرا در معرض سوال قرار میدهد که برای رشد و توسعه سیاسی سالم خطرآفرین است. علی‌الخصوص آنکه فضای وحشت‌ناک مافیایی، زمینه را برای نیروهای ملی که از امکانات اقتصادی و مالی برخوردار نیستند محدودتر هم میسازد. از تمام زمینه‌های دموکراتیک قوانین کشور عمدتا نیروهای ضد آزادی و دموکراسی و مخالف نظم و قانون استفاده میکنند چون هم سیاست‌های خارجی، هم امکانات دولتی و اجتماعی به نفع آنها مورد بهره‌برداری قرار میگیرد. هیچکدام این موارد راه را برای مشارکت سازنده مردم وسیعتر و مطمئن‌تر نمی‌سازد.

۴- قرار گرفتن کمک‌ها در اختیار موسستات غیر دولتی خارجی در شرایطی که دولت قادر به ارائه اولویت‌های جامعه بر اساس یک تحلیل دقیق نیست، بجای آنکه به بهبود زندگی مردم بینجامد موجبات سوء ظن، بدبینی و بی‌اعتمادی آنها را بر دولت و دولت‌های کمک‌کننده فراهم می‌آورد.

۵- بند و بست‌های آشکار و پنهان برای ایجاد یک اپوزسیون فرمایشی به دست گروه‌های قدرتی که به حیث دامن‌زنندگان نفاق، بی‌نظمی و بی‌اعتمادی عمل میکنند عناصر سیاسی آگاه را به شک و بدگمانی میندازد و از همکاری برای اصلاح وضع مانع میشود.

۶- با سیر این این چنینی اوضاع و در حالیکه بخش اساسی کاندید‌های شورای ملی را کسانی تشکیل میدهد که چندان علاقه‌ای به بهبود اوضاع، تأمین آزادی و عدالت، نظم و قانون ندارند خطر آنرا پدید آورده است که شورا نیز مرکز بند و بست‌ها و معامله‌های ضد ملی، ضد آزادی و موکراسی و نتیجتا کانون تشنج، نفاق‌افزائی و کارشکنی گردد و در آن صورت آخرین تیر‌های امیدواری مردم به سنگ خواهد خورد و ممکن است اوضاع به شدت به سوی خرابی پیش برود.

۷- بنابرین در برابر همه کاندیدان که در برابر وطن و مردم احساس مسؤلیت دارند وظیفه بزرگ و خطیری قرار دارد که با هماهنگی کامل برای ایجاد یک هسته‌ دفاع از وطن، مردم آزادی و دموکراسی متحد شوند. و در مبارزات انتخاباتی افراد صالح و شایسته را پشتیبانی نمایند. تا ازین امکان و فرصت منحصر به فرد در جهت بیرون‌رفت از اوضاع کنونی اقدام تاریخی صورت گیرد.


چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
خبرهای تازه

در افغان‌لارد چه خبر؟ زندگی کودکان کابل را در تصویر ببینید. چقدر نازند!!! اگر داستان زندگی آنان را بشنوید، شاید در جا گریه کنید! خدا میداند چقدر ناراحت شوید! نه نه مه نمیگم. همین قدر که خودم رنج بردم و شبی به یاد شان اشک ریختم بس است. زندگی کردن در کابل چقدر وحشتناک است وای!! بخدا اگر هر روز از سرک‌ها از وضعیت نابسامان این دیار سوخته، از مردمی که نان امشب و فردای شان را ندارند برای تان بنویسم خدا میداند چه محشری بپا خواهد شد. شما نمیدانید در کابل چه میگذرد. بیشتر بخوانید. البته به زبان انگریزی.


در افغان لینوکس چه میگذرد! وای سهراب شفاخانه رفت!!!! بیشتر بخوانید

سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1384
نگرانی‌های جدی در آستانه انتخابات پارلمانی

بیش از یک ماه و چند روز دیگر به انتخابات پارلمانی باقی نمانده است. در صورتی که اربابان و بانیان برگزارکننده انتخابات مانع تراشی و یا به کدام فریبی که باعث عقب انداختن زمان برگزاری انتخاباب شود دست نزد و الا یک بار دیگر ملت بیچاره و مظلوم افغانستان شاهد تجربه تلخی خواهند بود که قبلا در انتخابات ریاست جمهوری مزه تلخ آن را چشیده‌اند. چنانچه ما عملا دیدیم که در انتخابات ریاست جمهوری چه بزبازی‌های که بر سر رای مردم بیچاره نکردند. تقلب در جوهر، پخش اوراق اضافی در هر واحد برگزارکننده، جعل در شمارش آراء، استفاده از زور و تطمیع در هنگام رای دادن و ده‌ها نوع اعمال خرابکارانه و هر روش ممکنی دیگر در جهت وادار کردن رای‌دهنده را آنها استفاده کردند. جعبه‌های که از بیرون مرز؛ پاکستان و ایران و بعضی ولایات کشور به مرکز جمع‌آوری اوراق انتخاباتی انتقال داده‌بودند همه با درهای باز و شکسته تحویل داده‌ بودند. در اکثر جعبه‌ها رای‌ها به طور منظم چیده شده بودند در حالیکه فروانداختن رای به درون صندوق آنهم از یک شکاف تنگ، معلوم است که نامنظم است.

عمده‌ترین مسایلی که این روزها مردم عوام را دچار سردرگمی کرده است عبارتند از عدم تجربه، نارسایی آگاهی عامه، شناخت نادرست از وضعیت، نداشتن شناخت کافی از کاندیدان و نداشتن سواد کافی، همه و همه خط بطلانی است بر صحت برگزاری این انتخابات.

با وجود این همه نگرانی‌ها امیدواری‌های فراوانی نیز نسبت به این پدیده‌ بزرگ و تجربه آن، برای اولین بار در تاریخ کشور در پیش رو است. تجربه‌ای که برای مردم ما کاملا غریب بنظر میرسد و شاید هم فکر کنند این انتخابات انقلابی خواهد بود که کشور را به سوی یک بحرانی تازه‌ای سوق میدهد و یا هم صبح امید تازه‌ای آزادی، دموکراسی، امنیت، رفاه و آسایش خواهد بود تا رنج و دلمردگی بیست و پنج سال جنگ و خونریزی را از اذهان زایل سازد.

شاید آنوقت نسل نوپا دچار هیچ نوع استریس و امراض خودبرتربینی و تفوق‌طلبی نخواهد بود. مشکلاتی به این میزان که امروز گریبان جامعه ما را رها نمی‌کند، امیدوارانه باید بگویم که فردای جامعه‌ افغانستان ده برابر بهتر از امروز خواهد بود البته به همت کسب دانش و زدودن جهل و تعصب از میان، یگانه چراغ راه خواهد بود برای آرزوی یک جامعه ایده‌آل.

بهرصورتش انتخابات برگزار خواهد شد و مردم افغانستان یک بار دیگر شاهد کارزار انتخاباتی خواهند بود که شاید بر روند تحولات سیاسی جاری کشور اثرات چشمگیری بر جا بگذارد.

البته مشکلاتی هم وجود خواهد داشت. عمده‌ترین مشکلی که  دولت افغانستان و در کنار آن نیروهایی آمریکایی و آیساف روبرو خواهد شد این خواهد بود که طالبان تهدید کرده‌اند انتخابات پارلمانی را مختل میسازند.
طالبان در سمت شمال و نواحی مختلف آن شبنامه‌های زیادی را پخش کرده‌اند و از زنان خواسته‌اند که در انتخابات پارلمانی شرکت نکنند. و گفته‌اند که در روزهای آینده منتظیر تغییراتی از سوی طالبان در کشور باشند.

سال گذشته انتخابات ریاست جمهوری در یک فضای امنیتی سالم و بدون اغواگری برگزار شد. اما امسال در انتخابات پارلمانی معلوم نیست طالبان و القاعده چه خاکی بر سر خواهند ریخت. گرچه از دو ماه پیش به این سو، تدابیر امنیتی از سوی نیروهای آمریکایی و آیساف و در کنار شان اردوی ملی اتخاذ شده است که در این اواخر خونریزی‌های زیادی را هم در قبال داشته است.

به آرزوی آن روزی که افغانستان و مردم عزیز و دوست‌داشتنی آن از همه مشکلات فارغ گردد.

بدرودددددددددد تا درودددد دددیگررر!


یکشنبه 23 مرداد ماه سال 1384
اوضاع سیاسی منطقه

در همسایگی ما چه میگذرد؟ ظاهرا اوضاع رو به وخامت است. خدا آن روز را دور کند که آمریکا بر ایران حمله کند و اگر نه خدا میداند چه فاجعهء در منطقه به وجود خواهد آمد. اوضاع عراق و افغانستان به کجاها رسیده است. هنوزم امنیت نسبی در این کشور به یک معما لاینجل تبدیل شده است. این روزها وضعیت امنیتی در افغانستان هم رو به تیرگی است این درست زمانی است که این روزها آمریکا اندک اندک نیروهایش را از ولایت‌های جنوبی بیرون میکشد و پایگاه‌ها را به قوت‌های بین‌المللی واگذار میکند. گرچه توافق‌نامه استراتیژی افغانستان و دولت آمریکا که اخیرا به امضاء رسیده است بودن آمریکا را در افغانستان برای یک وقت نامعلوم ضمانت میکند.

کشور ایران گرچه در قبال افغانستان کارنامه سیاه دارد اما در عصر حاضر نباید به گذشته‌ها نگاه کرد و مسایل که باعث نفاق و دامن زدن به معضل‌های دولتین گردد از آن اجتناب کرد. در گیر و دار بیست پنج سال جنگ‌های داخلی، کشور دوست ایران تنها خدمت که کردند ایجاد اختلافات ملیتی، مذهبی و قومی بود. هر بام و شام سپاه محمد و لشکر یزید می‌ساختند و به افغانستان صادر میکردند. متاسفانه از این همه مداخلات و نفاق افگنی‌ها، دولت جمهوری اسلامی ایران نیز سودی عایدش نشد بلکه بیشتر منعکس‌کننده سیاست‌های غلط و فرسوده نظام ولایت فقیهی بود که انزجار مردم افغانستان را نیز بالا برد. این بیشتر به رسوایی دولت ایران ختم شد تا به کمک رساندند به طبقه و طیف خاصی.

سیاست‌مداران ایران هرگز نتوانسته‌اند یک پالیسی مشخصی را در قبال افغانستان دنبال کنند. چنددسته‌گی و نبود انسجام بین‌گروه‌های چپ و راست افراطی همیشه باعث بروز اختلافات درونی خود دولت ایران بوده است.
متاسفانه کمک‌های دولت ایران با مقایسه با بعضی کشور‌های دیگر بسیار اندک بوده است. در مورد مهاجرین افغان باید بگویم که وحشی‌ترین برخوردی را داشته‌اند. از آزار و اذیت عادی گرفته تا قتل دسته‌‌جمعی که سالها پیش در یکی از اردوگاه‌های ایران رخداد که فجیع‌ترین و شرم‌آورترین عمل سربازان ایرانی‌ها در برابر مهاجرین افغان بوده است. نه دور نه دیر همین پارسال مهاجرین افغان در یک تجمع عمومی میخواستند در دفاع از حقوق شان به طرف دفتر سازمان ملل راهپیمایی کنند که سربازان ایران به زنان و دختران بیچاره مهاجر افغان حمله بردند و آنها را مورد لت و کوب قرار دادند. اطفال خردسال را به اردوگا‌‌ه‌ها بردند چه برسد به بزرگسالان. دوست هراتی‌ام قصه‌های از اردوگاه‌های ایران را برایم بازگو میکرد که بخدا مو برتنم راست میشد و هرگز نتوانستم آن شب ادامهء قصه او را بشنوم از خانه بیرون رفتم. آن شب تا نیمه شب در سرک خلوت، پرسه زدم و اطفال خردسالی را پیش چشمم مجسم میکردم که سربازان ایران از راه مدرسه بازداشت شان کرده و به اردوگاه‌ها انتقال می‌دادند. آن شب تاب و توان از من رفته بود یک دنیا غرق در اشک بودم. و هردم هموطنانم را به یاد می‌آوردم که با زور چماق از مرز دغارون و تایباد به گونه وحشیانه‌ترین روش ممکن رانده میشوند.

گرچه کمک‌های ایران در کابل آنقدر محسوس نیست. اگر کمکی هم کرده‌اند ساختن مساجد و مدارس مذهبی بوده است. خاصتا برای اینکه در آینده‌ افغانستان آخوند و طالب تولید کند تا سایه ولایت فقیه گسترش یابد. در حالی که ما مشکلات جدی‌تر از تولید مولوی داریم. ما نیاز به مراکز صحی داریم، نیاز به مکتب و مواد درسی داریم نه به مولوی که گوشه مسجد خلوت گزیند و برای زنان فال‌گیری و مداحی کند.

بهرحال حرف بر سر این بود که دولت افغانستان با در نظرداشت تمام جوانب قضیه نباید به دولت آمریکا اجازه حمله از خاک افغانستان را بدهد. دولت آمریکا آخر رفتنی است اما افغانستان و ایران دو دوستی است که از همدیگر جدانشدنی است. دولت افغانستان نباید به شورای امنیت اجازه بدهد تا از خاک افغانستان سوء استفاده شود. 


پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1384
هات‌لینک

امروز یاغیان مظنون در ولایت پکتیکا یک تن از انجنیران نیروهای آمریکایی را به قتل رساندند. ساکنین دور دست جنوبی گفته‌اند که آمریکایی‌ها خانه‌های آنها را بامباران کرده است که در میان مقتولین یک طقل شیرخوار نیز به قتل رسیده است. "طیاره‌های آنها خویشاوندانم را کشتند. ما بیچار و بیگناه هستیم. چرا آنها ما را می‌کشند؟" مطلب کامل در اینجا

رابین کوک وزیر اسبق انگلیستان در شفاخانه جانش را به خانمش گینور تسلیم داد. بیچاره چند روز پیش بخاطر تفریح به کوه‌های اسکاتلند رفته بود جایی که او دوست داشت قدم بزند و دره‌های پیچ در پیچ را از نظر بگزراند اما اجل کجل امانش نداد و به دره تیله‌اش کد. خبر کاملش اینجا بخوانید...

اگر نگویی که اسامه کجاست میخورمت! عو عو عو بگو زوددد زودددد باش! فکر نکن به این بی شرم ! بی حیا به زبان بیا بگو چه جان کندی؟؟سادگی آزاد میشی! بخدا کاری در حقت کنم که جنرال پینوشه خدا بیامرزی ببرد. مگر نمیدانی که اینجا زندان ابوغریب است؟ آدم! بگو چرا خودت را به گیر ما دادی؟ بگو اسامه بن لادن کجاست...

دفاع از هویت مسلمانی
 
فردا یوم جمعه استدیو شماره هفت بی‌بی‌سی به کارگردانی هارون یوسفی مصاحبه مفصلی با استاد عبدالوهاب مددی یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی موسیقی پاپ افغانستان دارد. از همین لحظه سوال‌بارانش کنید. از وضعیت موسیقی افغانستان در عصر حاضر بپرسید. از گذشته‌هایش بپرسید. بگویید یکی از خاطراتش را برای تان نقل کند. از خاطرات خوشی که با مرحوم استاد بزرگ سرآهنگ داشته است بپرسید. فقط سوال تان را مطرح کنید. او خاطره‌های خوشی از مرحوم استاد غلام حسین در ذهن دارد خواهش کنید برای تان قصه کند. عبدالوهاب مددی سرآمد موسیقی افغانستان است. او بیش از پنزده سال در رادیو تلویزیون در دپارتمنت موسیقی کار کرده است. آرشیو موسیقی رادیو تلویزیون افغانستان مدیون مددی است. عبدالوهاب مددی آدم بسیار بزرگی است که قلم سهراب از تعریف آن کمی آید. او مولف کتابی است در مورد موسیقی افغانستان. خلاصه انکه مددی سرمایه موسیقی و فرهنگ افغانستان است. راستی از یادم رفت که سفارش کنم از آلبوم سیاه موی جلالی بپرسید و خواهش کنید که یکی از آهنگ‌های محلی‌اش را زمزمه کند. نمیدانم فردا کجا خواهم بود. کوشش میکنم صدای این بزرگوار را هرطور شده بشنوم.
در اخیر باید بگویم که اگر مددی نبودی مددی به موسیقی افغانستان نبود.
پرسشهای‌تان را به این آدرس بفرستید  اینجا هم سر بزنید


پنجشنبه 20 مرداد ماه سال 1384
اگر خدا زن بود

و اگر خدا زن بود

خوآن بی هیچ شرمی در چهره پرسید :

وای اگر خدا زن بود

شاید ما کافرین این را از روی شکم گفته باشیم

نه عاقلانه

اما اگر خدا زن بود

به عریانی الهی اش نزدیک تر می شدیم

برای بوسیدن پاهایش نه از برنز

لبهایش نه از گچ

پستانهایش نه از مرمر

میان رانهایش نه از سنگ

اگر خدا زن بود در آغوشش می کشیدیم

تا از بارگاهش بیرون بیاید

و برای پیوند به سوگند نیاز نبود

تا مرگ ا زهمدیگر جدایمان کند

اگر خدا زن بود به جای ایدز و اضطراب همخوابگی

جاودانگی اش را به ما می بخشید

همان جاودانگی که زاییده ی شکوه اوست

اگر خدا زن بود در دور دست و در آسمانها جای نمی گرفت

که در دهلیز دوزخ چشم به راهمان می ماند

با گلی نه کاغذی

و عشقی نه فرشته وار

ای خدای من   ای خدای من

اگر از همیشه و تا همیشه یک زن بودی

چقدر زیبا بود این رسوایی

چه دلپذیر    چه باشکوه     چه کفر حیرت آوری !

ماریو بنه دتو


چهارشنبه 19 مرداد ماه سال 1384
مختومه

موضوع من و بی‌بی‌سی در همین جا مختومه میشود. نمی‌خواهم به این پرونده ازین بیشتر بچرخم. بی‌بی‌سی خودش را مقصر دانست و بالآخره تصمیم گرفت چیزی در این باره ننویسد. رسوایی بی‌بی‌سی در بیانیه اخیرش بیشتر آشکار شد. بی‌بی‌سی به شرمندگی پذیرفت و از نتیجه‌گیری آن هم سرباز زد. رو در رو از من خواهش کردند که بس کنم. خواستار پایان دادن به این موضوع شدند. حتی خواهش‌ کردند مطالبی را که در باره بی‌بی‌سی نوشته‌ام، بردارم. مفلوک‌ها!
باور میکنید؟ همین بی‌بی‌سی با همین پوز و پکلش مثل خر در گل ماند. جا بجا نفسش برآمد. نیاز نبود ملا عمر سوره یاسین بخواند. چون بی‌بی‌سی همنوای اسامه است. بیا و بنگر! این است بنگاه خبرپراکنی استثمار!

مهم نیست. من حرف‌هایم را گفتم به بی‌بی‌سی و به همه دنیا. ازین پس مینویسم شاید همه روزه یا هم یک روز در میان. بستگی دارد به وقت به جیب به وضعیت روحی و جسمی خودم نه دیگران.

می‌خواهم داینامیک و فعال باشم. مثل مرچ تند و تیز. گفتم اهل چوکات نیستم و نخواهم بود. فارغ از همه چوکات و بندبازی‌ها. فراتر از مرز نژاد، منطقه، قوم و مذهب و دین. زاده همین دیار زخم خورده و تکه تکه شده‌ کابل هستم که هزاران جوان بیگناه را در بغل گرفته است. جایی که دیروز جلادان خون‌آشام کله سواری کردند. جایی که خون‌خواران زمان بر کله هزاران انسان بی‌گناه رژه رفتند. جایی که دیروز دره میزدند و انسان آزاده را مثله میکردند. آخ که دردآور است. نمی‌خواهم به گذشته برگردم. وحشت دارم. به لرزه میفتم.


دوشنبه 17 مرداد ماه سال 1384
غرب رسیدن آخر خط نیست!!

عجایب روزگاری است! اگر حرف نزنی میگویند چیزی برای گفتن ندارد و اگر چیزی بگویی و بنویسی تهمت میزنند که فلانی قصد سیاسی دارد.
درمیانه گیر ودار من و بی‌بی‌سی حدس وگمانهایی نیز مطرح شد که یکی از جالب ترین آنها رابرای تان نقل میکنم.
یکی از دوستان نوشته است سهراب می خواهد به یکی از کشورهای غربی پناهنده شود. لذا آمده این ماجرا را خلق کرده است؟!؟

من می خواهم از این دوست تحلیلگر و کاوشگر و بسیار عزیزم بپرسم که وقتی هوای پناهندگی به سر کسی بزند، آیا بریتانیا و لندن از نخستین محلاتی نیست که به ذهن آدم می گردد؟
از سوی دیگر بی‌بی‌سی یک رسانه معتبر برای کل غرب ودنیا نیست؟  در این صورت آیا اتفاق افتاده است که شما وقتی می خواهید جایی مهمان شوید میزبان تان را پیش ازپیش ناراحت می کنید؟ ها؟ آدمی که خواسته باشد به غرب از جمله بریتانیا مهمان و پناهنده باشد با بی‌بی‌سی که برای غربی‌ها وبریتانیایی‌ها یک حیثیت و هویت است در می‌افتد؟ وانگهی ازنظر شما در افتادن با بی‌بی‌سی از کدام نظر به پناهنده شدن در غرب کمک میکند؟

فکر می‌کنم این دوست خوب من حتی نسبت به خورده هوش و سرسوزن اطلاعات من هم شک کرده که آدم اگر بخواهد پناهنده شود می بایست از جنگ سالاران ویا هم دولت برایش منبع تهدید خلق کند. و بسازد.  یا هم به دروغ بنویسد که من دیشب 20 تلفون تهدیدآمیز از سوی افرادی نامعلوم دریافت کردم.  وفردایش هم به یوناماه و کمسیون حقوق بشر مراجعه کند.

ببین دوست می‌شه از این کارها را کرد اگرقصد کسب پناهندگی درغرب باشد.  اما من که "کابلی" هستم وتا آخرین توانم در  کابل خواهم ماند.  من قصد خلق هیچ نوع ماجرایی را که به وبلاگ "یادداشت هایی از کابل" ضربه بزند ندارم.  چنانچه شما در بیانیه‌های بی‌بی‌سی خواندید و اگر تاهنوز نخوانده‌اید میتوانید در وبلاگ انگلیسی‌ام بیانیه رسمی مدیران بی‌بی‌سی بخوانید که آنها تایید کرده اند که بله این پیامها ازسوی دفتر بی‌بی‌سی در کابل بوده است.

بنا براین دوست عزیز بیایید "غرب و رسیدن به غرب را آخر خط وآخرین آرزو حساب نکنیم چون در این صورت بسیار زود آدم به آخرخط می رسد و آنگاه وای به حالش!!"

تا دروووووووود دیگر بدرووووووووووود!!!


پنجشنبه 13 مرداد ماه سال 1384
رادیو B.B.C یا تهدیدگاه!؟

فکر میشد بی‌بی‌سی از هرگونه تعصبات قومی، نژادی، سمتی، زبانی و ده‌ها نوع درنده‌خویی دیگر عاری میباشد اما نه برای خیلی‌ها ثابت شد خصوصا برای بنده که از خوردسالگی‌ام شنونده این رادیو بودم. زمانی که پول کافی برای خرید قلم و دوات نداشتم، زمانی که از دفتر و کتابم میبریدم تا رادیو باب شنیدن خبرهای بی‌بی‌سی بخرم.
بهرحال من هیچ دشمنی با رادیو بی‌بی‌سی ندارم اما این را به صورت جدی از بی‌بی‌سی میخواهم که فرد تهدیدکننده را پیدا کنند. گرچه بعضی نشانه‌ها بیانگر این است که فرد تهدید‌کننده را یافته‌اند و مورد توبیخ قرار دادند چون تهدیدکنده که همان رامین انوری باشد وبلاگش را بسته است.

سفر ظاهر طنین به کابل هم مشخص به همین موضوع بود. ظاهر طنین بیچاره فقط مسئولیت این را داشت که هویت مرا کشف کند و به اربابان دست اول بی‌بی‌سی بسپارد. او فارغ از انکه کاری که او انجام میدهد خیانت به همنوعش است. او فارغ از انکه خیانت به یک هموطن و برادرش انجام میدهد. البته ظاهر طنین هم چارهء جز این نداشته است چون ظاهرا از بالا زیر فشار بوده تا خودش را به نحوی برائت دهد. او شاید احساس مسئولیت کند که در برابر سؤالات ریچارد سمبروک و مایک گاردنر پاسخ بگوید. او شاید خودش را مسؤل بداند تا به نحوی متهم ساختن دیگران خود برائت حاصل کند. ظاهر طنین گرچه آدمی است عادی در پیشگاه اربابان شبکه انگلیسی بی‌بی‌سی اما بخش افغان سرویس بی‌بی‌سی که او خود ایدیتور این بخش است و بیشتر کارش هم در حوزه کیفیت و چگونگی پخش سیاست‌های دیکته‌شده و از پیش آمادهء اربابان اصلی بی‌بی‌سی است که خود هم غافل از اصل قضیه است در تلاش است تا این موضوع را به سبک افغانی خاتمه دهد.

بهروز آفاق و ظاهر طنین کسانی هستند که در راستای جوابگویی به سوالات بی‌بی‌سی قرار دارند. در جواب انکه چرا و چطور آنها بدون انکه سوابق شخصی را که استخدام میکنند جستجو نمی‌کنند؟ چرا آنها نمی‌پرسند که رادیو آزادی به کدام علت رامین انوری را از کارش برطرف کرد؟ من نمیخواهم این سؤالات را اینجا مطرح کنم اما میخواهم آنها را به این موضوع ملتفت بسازم که شخصی که از رادیو آزادی رانده میشود چه امتیازی را داراست که بی‌بی‌سی او را استخدام میکند؟ آیا مشکل رامین انوری مشکل لکنت زبانش بود؟ اگر مشکل در لکنت و درست تلفظ نکردن حروف بود پس چگونه رادیو آزادی بعد از سه سال به یکباره اخراجش کرد؟ چرا بخش افغان‌سرویس رادیو آزادی بخش پراگ از پیش در تهیه پروندهء او بوده است آنچنان که خود رامین انوری در هر جا و با هر کسی دلیل اخراجش را عنوان کرده است. چرا رامین انوری رزاق مامون (احمد آرمان) را در قضیه اخراجش از رادیو آزادی دخیل میداند و بعد به ژورنالیستان گله میکند که رزاق مامون نخواسته که او در رادیو آزادی باقی بماند. در هنگام مصاحبه با بی‌بی‌سی دلیل اخراجش از رادیو آزادی را تعصب و فاشیزم عنوان میکند. او  گفته است که به علت انکه او شیعه بوده است از وی انتقام گرفته شده است. حال هویت این آدم هم معلوم نیست که شیعه‌ای چیست؟ من نمی‌خواهم وارد بحث قومی و زبانی شوم اما میخواهم قضیه را روشن کنم تا بی‌بی‌سی بیشتر بداند چه عنصری در این شبکه جا گرفته است. او با دوستان تاجیکش گفته است تاجیک است، با دوستان پشتونش گفته است اصلا پشتون است اما پشتو بلد نیست. با دوستان هزاره‌اش گفته است شیعه است اما از قوم بیات و قزیلباش و سید. حال این آدمی که در هر قالب و چوکات میفتد چگونه انسانی است قابل اعتماد؟

شخصی‌که به هیچ قانون پای بندی ندارد و بدون کدام ملاحظه به مدیران رادیو آزادی میتازد و بعد به رئیس اصلی رادیو آزادی شکایت میبرد. و حال همین شخص با همان کمالاتش کارمند بی‌بی‌سی است و با کمال افتخار زندگی دیگران را از بی‌بی‌سی نشانه میگیرد. چون دیگر به خانه بابایش قدم گذاشته و از پشتیبانی خوبی برخوردار است. بی‌بی‌سی قبل از انکه به او بگوید از دارایی بی‌بی‌سی سوء استفاده نکند، اعلامیه صادر میکند که سهراب کابلی با انگیزهء سیاسی این اتهامات را علیه بی‌بی‌سی راه انداخته است.
بی‌بی‌سی پذیرفته است که تهدیدات از کامپیوتری بی‌بی‌سی در دفتر کابل صورت گرفته است. حال که بی‌بی‌سی میگوید از کامپیوتر استفادهء عمومی صورت میگیرد پس در یک اطاق چند نفر کار میکند و از میان آنها چرا شخص تهدیدکننده یافت نمیشود؟؟

دوباره از بی‌بی‌سی میخواهم در این باره تحقیق کنند و تهدید کننده را بیابند!!!

تهدیدات ژورنالیست بی‌بی‌سی رامین انوری در شبکه Global Voice Online

سه شنبه 11 مرداد ماه سال 1384
B.B.C wild allegations against me

Recently, I received another statement from BBC World Service. Interestingly, this time with the so-called "statement", BBC is trying to make wild allegations against me.

The statement, dated on July 12, was written by Mike Gardner (BBC spokesman in 2001, BBC Press Officer in 2003, Head of Media Relations at BBC World Service). It is clear that on the same date the very statement was changed and edited in some parts by Richard Sambrook (BBC Head). On July 25th, again the mentioned statement was paraphrased by Mike Gardner, and finally without any attention was handed over to Zahir Tanin (Afghan Service Editor), who sent it to me THE WAY IT WAS on July 26th.

I really faced a number of problems in reading and understanding the text, because there was so many mistakes, crossed-out words and changes in structures in text that made it difficult to understand.

Below, I would like to highlight just a few points:

The BBC made a wild allegation against me claiming that I had a political motif behind my deeds. I do not know as to why is BBC trying to change the subject and instead of coming to the point is unsuccessfully making accusations versus myself. Will it help BBC get out from the facts that one of its employee has committed something which inappropriate under any situation in any office? Does BBC not know that all office resources, especially office properties such as computer, phone, fax, internet, vehicles and so on are STRICTLY impersonal? Why and how would an employee use office resources for personal benefits and agendas?

BBC stated aid that I had a written interview with but they could not publish for some UNKNOWN reasons. Following that lunched my complaints versus BBC staff. I am clarifying here that it is completely wrong and this can never be the root cause of that case.

I am however saying that I had an interview with them but I only asked: you gathered all the information about my identity but why didn’t you publish in the site. This was when I did not receive any answer from BBC and sent another message stating that if you do not explain the reason you got the information, I will complain.

The essence of the statement shows that it was written on July 12th, when BBC was trying to seriously investigate the case. If the statement got delayed until July 26th, and sending to me is a matter of concern. It shows that they have rendered a superficial investigation.

At first they asked me the evidence. I gave them the IP number which came along with the threats to my personal weblogs. After a couple of days, BBC said that they couldn’t find such an IP in their machines anywhere. As a result, I tried to control the traffic of incoming messages and visitor on my blogs. Undoubtedly, I found the exact private IP and the machine which launched the threats to myself.

BBC immediately changed its stance and started blaming myself. The claim was as if I had access to their machines from outside, a baseless and wild allegation that hey repaired very soon.

No later than a day, they were tying to acquittal themselves! BBC alleged that I had some visits in their building, and I was going into their office so frequently to send threats message for myself!

This is completely wrong. I had two times visits there in early July and did not have any intention, nor did I want to access any of the BBC resources. Simply because I was a visitor not an auditor or monitor. I know the rules and regulations, but they should ask their own journalist employee to understand this.

BBC accused me for asking dismissal of their staff. This is also baseless. I have never asked that. BBC has made this allegation wildly. How can I ask for dismissal of their staff? Luckily, I am not a decision making body in the management of BBC. Dismissal of the mentioned staff cannot solve this problem?

BBC directly asked me to remove all the remarks, comments and/or article which were prepared by myself about BBC in my blogs. Why is BBC asking me to remove my articles? If their journalist hasn’t committed the threats why they are they scared of my weblogs? BBC itself is an international company for media and is claiming that they are trying their best to defend the freedom of expression, but how comes they ask others to stop and remove their posts?
Why is that the BBC has this courage to ask from an independent cyber journalist to stop and remove his articles?

BBC directly asked me to finalize this problem. Also BBC directly asked me to find the way to talk to BBC and end this. After all, BBC has launched a wide investigation about my identity.

BBC accepts that the evidence which I gave to them. It clear to both sides that IP number does belong to a computer in BBC Kabul office. But now they say they couldn’t find the evidence that which particular staff has sent the threats message to me.

I am asking from BBC that I gave you the evidence and you accepted that the threats originated and were sent from BBC Kabul office, OK? Now who is this person who threatened me to death? This is BBC's job to find it. How many employees are working in one room which the threat-issuer machine is located there? I gave you the details of the person who sent threat message to me. If he is not the threat writer, so who is the real writer?

I am asking seriously to find the threat sender. As I said that I was receiving more that ten messages, some days two times most of them were deleted. So, you think some one came from outside and sent periodically threat message to me, who is that guy. Why is that you cannot find him or her?

In the last statement you assured me that no one is going to threaten me from BBC in the future any more? It means you found the threat source, and got the guarantee that he wouldn’t do it s again. If you couldn’t find the under-questioned person, how can you assure me that he is no longer a threat to my life in the future?

At the end i want to announce seriously that if any mishaps occur to my life in the future, the BBC journalist will be responsible for it. The person will be responsible for any incident based upon the threat message from BBC computer. The person, is working in BBC, will be responsible for whatever may happen to me. The world also knows this.


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 404239


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها