یادداشت هایی از کابل
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1384
بالا گرفتن موج ناآرامی‌ها

در این اواخر موج از ناآرامی‌های که در جای جای این کشور جنگ‌زده اتفاق افتاد یک بار دیگر بحران و تشنجات داخلی را قوت بخشید.
به اسارت گرفتن 31 تن از نیروهای امنیتی و اعدام یکی از سران آنها، کشتن یک قاضی و دو تن از نیروهای ریاست امنیت، به قتل رسانیدن ولسوال واشیر ولایت هلمند همرا با 5 تن دیگر، انفجار موتر دفتر انتخابات در خوست، درگیری‌ مسلحانه در غور که سه تن زخم برداشتند، به قتل رسانیدن یکی از نامزدان پارلمان در ولایت غزنی، کشتن قوماندان پولیس شاهراه هرات ـ کندهار و زخمی شدن چهار تن دیگر توسط افراد ناشناس، زخم برداشتن سه تن از قوای ائتلات در پکتیا، سوء قصد به جان خلیل‌زاد سفیر آمریکا در افغانستان و حمله انتحاری در یک مسجد در شهر قندهار که باعث قتل بیش از بیست نفر همرا با قوماندان امنیه کابل گردید.
 
همهء موارد ذکر شده حاکی از گسترش دامنهء ناامنی و بی‌ثباتی و بحرانی کردن اوضاع جاری کشور است که به وسیلهء طالبان و سازمان‌دهندگان گروپ‌های خاصی دستگاه استخبارات پاکستان (ISI) و بعضی دست‌های نامرئی کشورهای همسایه که به بی‌ثبات ساختن کشور در تلاشند سازماندهی میشوند. افزایش ناآرامی‌های اخیر زنگ خطری است برای به وخامت کشانیدن اوضاع فعلی ایکه صلح و امنیت نسبی در آن ریشه گرفته است. اخیرا وزیر دفاع جنرال عبدالرحیم وردک طی مصاحبه با بعضی رسانه‌های خارجی از تشدید حملات طالبان در آینده هشدار داد و گفت که سازمان القاعده در پی آمادگی خون‌ریزی‌های شدیدی مانند عراق هستند تا از انتخابات پارلمانی که قرار است در ظرف سه ماه آینده برگزار گردد جلوگیری کنند.
حال با این وضعیت بحرانی که کشور در آن غوطه می‌خورد معلوم نیست این اردوی ناکارآمد و ناسالم که توسط کانگسترهای آمریکای تربیه شده‌اند توانایی گرفتن امنیت و جلوگیری از حملات احتمالی دشمنان را خواهند داشت یا خیر؟

اردوی که معلوم نیست برچه پایه و اساسی بنانهاده شده است اما میلیون‌ها دالر کمک‌های جهانی که برای بازسازی افغانستان اختصاص داده شده بود، نابجا و بی‌هدف مصرف اردوی ملی شده است. از آن مبالغ هنگفت که برای اردوی ملی به مصرف رسید اگر بجای آن برای تربیه و بالا بردن سطح آگاهی و مسلکی پولیس به مصرف میرسید مطمئینا امروز شاهد چنین ناامنی‌ها در پایتخت و اطراف نمی‌بودیم. وقتی از جنرال عظیمی سخنگوی وزیر دفاع، علت این همه‌ ناامنی پرسیده میشود او با کمال افتخار میگوید این نوع ناامنی‌ها و آدم‌کشی‌ها چیزی معمولی است حتی اگر شما کشور‌های جهان اول را در نظر بگیرید آنها نیز دچار از این نوع ناامنی‌ها هستند. این یگانه منطق و دلیل مستندی است برای سخنگوی وزیر دفاع که نه یک بار بلکه بارها در کانفراسهای خبری اظهار کرده است.

معلوم نیست هدف کاخ سفید و شورای امنیت از ایجاد چنین اردوی که از سه سال بدین نتوانسته‌اند حافظ جان شان باشند تا حافظ مردم، چیست؟ آخر اردو برای چه؟ ما هنوز پولیس نداریم اردو برای چه؟ کدام خطر و تجاوز کشور بیگانه به افغانستان محسوس است؟
کشورهای که اردو و ارتش میسازند آنها پولیس دارند آنها پالیسی مشخصی در قبال ایجاد اردو که شاید احمالات حمله و تجاوز بیگانه به خاک شان باشند دارند. اما افغانستان برای چه اردو میسازد؟ قصد حمله به کدام کشور را در سر می‌پروراند؟ کدام کشور قصد حمله به افغانستان دارد تا اردوی ملی از افغانستان دفاع کند؟ فکر نمیکنم آنقدر حس ملی و وطندوستی زنده مانده باشد چون تا حال میزبان بوده‌ایم.

عجیب بزبازی‌های که در این کشور نمی‌شود. آمریکایی‌ها برای سربازانی که به اردوی ملی می‌پیوندند سه ماه کورس دایر میکنند و به آنها درس آکادمیک محاربوی میدهند. سه ماه. فکرش را بکنید! در سه ماه راه چند ساله را میخواهند طی کنند. در اول نزاع داشتند که توازن قومی و نژادی در اردوی ملی در نظر گرفته شود. دعوا داشتند که از فلان قوم نباید در اردو حضور داشته باشند اما باگذشت زمان، در همین اواخر شنیدیم که سربازان اردوی ملی گروه گروه از اردو فرار کردند. با آنکه معاش کافی بیش از 100 دالر آمریکایی ماهانه به آنها پرداخت میشود.
این هم فاجعهء که معلوم نیست باداران آمریکایی چگونه با آن معالمه خواهند کرد.

حال با این وضعیتی که دولت دست و پنجه نرم میکند معلوم نیست آیندهء این سرزمین مفلوک چه خواهد شد؟ از یک طرف تهدید‌های طالبان در اختلال از برگزاری انتخابات پارلمانی و از طرف دیگر تشتت و پراکندگی در اردوی ملی و نبود حس مسئولیت و روحیهء وطن دوستی در میان آنها، امکان آن میرود که ناامنی‌ها و تشنجات بیشتر و بیشتر گردند. متاسفانه سربازانی که به اردوی ملی استخدام میشوند با روحیهء قومی و نژادی وارد اردوی ملی میشوند آنها فکر میکنند که نمایندهء قوم و تبار شان در اردوی ملی هستند و فکر میکنند این سهمی است که آنها مستحق بوده‌اند. چون قبل از انکه اردوی ملی تشکیل گردد در اول چارچوب قومی و نژادی ساختند تا با استفاده از روش جلب و احضار دورهء مکلفیت عسکری. 
اما باز هم با همهء این یاس و نومیدی‌ها مردم به آینده بسیار امیدوار هستند که انتخابات به آرامی برگزار گردد و افرادی که به پارلمان راه می‌یابند در قدم اول امنیت را برای آنها به ارمغان بیاورند تا حداقل از این بابت خیال شان راحت باشند. هرچند شکم شان گرسنه باشند اما میخواهند زنده بمانند.


دوشنبه 30 خرداد ماه سال 1384
امیرجان صبوری در کابل

امیرجان صبوری پاپ‌خوان پرآوازه و دوست‌داشتنی و یکی از بهترین آوازخوانان این کشور، به کابل آمد. شب گذشته امیرجان صبوری بگونه غافلگیرکننده که مایهء تعجب هوادرانش بود در تلویزیون طلوع ظاهر شد. قرار است او کانسرتهای را در شهرهای بزرگ چون کابل، مزار و زادگاهش هرات برگزار کند.

این اولین باری است که امیرجان صبوری بعد از 11 سال آوارگی به وطن بازمیگردد. ما به صبوری عزیز و دوستداشتنی خوش آمد میگویم و از او به گرمی استقبال خواهیم کرد. و اگر به فرصت دست یافتم مصاحبهء اختصاصی با او انجام خواهم داد که حاصلش را در اینجا خواهید دید.


دوشنبه 30 خرداد ماه سال 1384
در ایران فیلتر شدم

دیروز از دوست عزیز و تازه یافته‌ام شبح اطلاع یافتم که وبلاگ "یادداشت هایی از کابل" بعد از برنده شدن در مسابقهء دفاع از آزادی بیان، در ایران فیلتر شده است.
حال معلوم نیست چه چیز در یادداشت‌ هایی از کابل آنها را تا این حد به وحشت انداخته است که دست به این عمل زده‌اند. من نه خلاف نظام جمهوری اسلامی ایران چیزی نوشته‌ام و نه کاری کرده‌ام که آن دگم‌اندیشان وبلاگم را این چنین در دام فیلتر گرفتار کرده‌اند.
راستی فرق آنها با طالبان چقدر است؟

آنها میخواهند همه چیز را تحت سیطرهء استحاله اسلامی درآورند. و از آن چیزی می‌سازند که بیشتر مایه نفرت و انزجار نسل نوپای ایران خواهد شد.

در ایران چه میگذرد؟ حیف به آن جوانان با استعداد که در آن فضای اختناق‌آور و گندیده نفس میکشند. باز هم شکر به همین حاکمیت و دولت بی‌در و پیکر خود ما. امیدوارم این نوع بلاها به اینجا سرایت نکند ورنه چه روزمردگی خواهد بود بر سر ما.
به امید فردای بهتر برای همهء اهل قلم!

یکشنبه 29 خرداد ماه سال 1384
آزادی بیان در وضعیت جاری    Freedom Expression in Afghanistan

Freedom of _Expression in Afghanistan can be seen from two different points of view.

If we consider the current realities of Afghanistan as a mega picture, freedom of _expression will have but only a niche in it. A closer look will prove that such a freedom is associated with a range of factors and parameters.

 

Authorities' vision is quite dissimilar to the opinion of those liberals who have the experience of media undertaking. The State has formulated the rules of mass media in which freedom of _expression has significantly been safeguarded.

 

But, the implementation of such rules would be highly difficult. The culture of tolerance of opponents has not become institutionalized.  There have a number of instances in which the 'official' guardians of freedom of _expression have not tolerated criticism of their deeds.

 

The most important evidence, showing lack of freedom of _expression and its representation in Afghanistan, is apparently unknown groups that can be termed as warlords or sometimes terrorists.

 

As a matter of fact, this country is at the edge of falling into the mafia trap. Some even believe that the present state is in the grips of Drug Mafia.

 

The blocking factor of freedom of _expression over the centuries and years has only and merely been the "Sharia-oriented vision by some religious leaders, who consider themselves as "commissioners of religion. They do misuse religious orders in line with their own benefits.

 

This group has many times prevented the establishment of freedom, and betrayed the public. Their opposition to Amanullah, a freedom-loving king, who freed his country from the British, made him to leave his country for good and curse it. 

I think in order to overcome this obstacle; one has to take careful but strong steps. Any rapidity could result in a fresh disaster. Gone are the era of revolutions and insurgencies. One has to think of reforms, and try one's bests towards achieving freedom of thoughts and _expression.


متن دری آن نیز به زودی به روی صفحه خواهد آمد.


پنجشنبه 26 خرداد ماه سال 1384
وبلاگ افغانی در میان هفت وبلاگ برنده جایزهء آزادی بیان در جهان!

لوگوی گزارشگران بدون مرز
سلام به تمام هموطنان عزیزم!

بالآخره بعد از دو ماه رای گیری برای انتخاب بهترین وبلاگ در دفاع از "آزادی بیان"دیروز به تاریخ 15 ماه جون برابر با 3 جوزا، شبکه گزارشگران بدون مرز (Reporters Without Borders) در یک نظرسنجی در میان 60 وبلاگ از سراسر جهان، هفت وبلاگ را برنده جایزهء آزای بیان اعلام کرد که در میان آنها، وبلاگ "یادداشت‌ هایی از کابل" به مدیریت این حقیر سهراب کابلی از کشور عزیز ما افغانستان از آفریقا و شرق میانه (Africa and the Middle East) انتخاب شده‌ است. البته در مورد جایزه‌ معلوم نیست چه خواهد بود.

وبلاگ افغانستانی برنده جایزهء بین المللی آزادی بیان شد


در این مورد گزارش کاملتر و اطلاعات بیشتر را در سایت
بی‌بی‌سی B.B.C در اینجا بخوانید:      http://news.bbc.co.uk/1/hi/technology/4099802.stm

شش وبلاگ دیگر که از نقاط مختلف جهان برنده جایزهء آزادی بیان انتخاب شده‌اند به ترتیب ذیل‌اند:

ASIA: Screenshot, www.jeffooi.com Country : Malaysia, Language : English

Joint Winners ادامه مطلب ...-->


سه شنبه 24 خرداد ماه سال 1384
هات‌لینک

انفجار در شهر کرکوک در شمال عراق بیش از ۱۸ کشته و بیش از ۵۰ نفر زخمی برجای گذاشت.
گزارش کامل در اینجا و فارسی‌اش اینجا بخوانید

زندانیان گوانتانامو ادعا میکنند که مسلمانان عرب توسط پاکستانی‌ها به آمریکایی‌ها فروخته شدند.

پاپ‌خوان پرآوازهء آمریکا مایکل جکسون که به جرم بچه‌بازی محکوم شده بود، تبرئه شد و قول داد که دیگر بچه‌بازی نخواهد کرد. ولی او شدیدا خسته و کسل بنظر میرسد و
به قول برادرش جرماین که گفته است مایکل جکسون به استراحت ضرورت دارد.

اگر علاقمند هستید که او را کاملا بشناسید،‌ دیر نشده به اینجا سر بزنید و در باره زندگی پرماجرای این پاپ‌خوان نابغه پی ببرید.
و اگر علاقمند باشید که مایکل جکسون را در جلد تصویر ببینید، پس قیام کنید که هنوزم دیر نشده است در ابعاد زندگی او نفوذ کنید و درک خواهید کرد که مایکل جکسون یک آدم ساده نیست بلکه بسیار هم بزرگوار است جدا از افکار قندهاری‌اش. او یک اسطورهء قرن است و یک نابغهء عصر خودش. او سلطان قلب‌های زنده است مثل خودش شاد و شمشاد.
بزرگترین آلبوم عکس در بارهء مایکل جکسون اسطوره قرن را در اینجا در کتیگوری‌های مختلف ببینید.
۱-  البته این هم گالری و یا همان مجموعه عکس‌های مایکل بصورت مستقل
۲-  و این هم یوری گیلیر و جکسون
۳-  به مصاحبه‌ها و سخنان آن بزرگوار در اینجا در سایت رادیوی شخصی خودش گوش دهید.
۴-  به ویب‌سایت رسمی نابغهء زمان مایکل جکسون مراجعه کنید و فیض ببرید.

کشف سیاره‌ای که بیشتر شبیه به سیارهء زمین است. خبر خوش است برای بشر در اینجا
خبر بد: بیش از یک میلیون نفر مبتلا به مرض HIV در ایالت متحده آمریکا

فلم بازجویی صدام حسین ابرمرد تاریخ عرب پخش شد. در اینجا بخوانید

اگر علاقمند هستید که از زندگی ابرمرد عرب چیزی بدانید مردد نباشید بیایید به این آدرسها مراجعه کنید و اطلاعات و دانش تان را در بارهء آن مرد و حاکمیت او و عراق کامل کنید. البته تمامصدام حسین ابرمرد عرب اطلاعات به زبان فارسی نوشته شده است که این هم مایهء خوشبختی است:
۱- قسمت اول: دوران کودکی صدام حسین ابرمرد مسلمان
۲- قسمت دوم: دنیای سیاست و طعم قدرت
۳- قسمت سوم: در مکتب توطئه
۳- قسمت چهارم: طراح ترور
۴- قسمت پنجم: یک جوان در ر‌‌اس ماشین سرکوب
البته ناگفته نماند که در خیلی موارد در بارهء او بسیا مغرضانه قضاوت و نوشته شده است. پس خود تان میدانید که گپ در کجاست؟ هنوزم او در دل عراقی‌ها و عرب‌ها جای دارد.
ای رقمش دیگه هیچ ندیده بودیم. خدا خودش میدانه که در این کشورها ما حق اعتراض را نداریم چه برسه به این که جان خوده لوچ کنیم.
امان از این بایسکل سواران بی‌ادب. چه تظاهراتی! عریان و بدون کدام ستر.
ای رقمش دیگه خدا خودش میدانه که در این کشورها ما حق اعتراض را نداریم چه برسه به انکه  به سرکها بریم و جان خوده لوچ کنیم. امان از این آزادی!!!!!!
خبر کاملش را در اینجا بخوانید و در ضمن فلمش را هم ببنید.
در همین مورد فلم و عکس را در اینجا هم مشاهده کنید

و یک لینک دیگه هم است البته از سال گذشته اما عکس لوچ و لوند که سر بایسکل سوارند بسیار زیاد اس. در اینجا
مه میگوم زنده باشی هرجا باشی یار ما خو نیستی مگم  بدخایت نیستیم
در چیلی در اثر زمین‌لرزه هشت نفر جان شان را باختند. اینجا بخوانید


الله، ای ره سی کو دیگه. تنها سیگرت میکشه!!!

کیف سگرت و مطلبش را در اینجا بخوانید.

سه شنبه 24 خرداد ماه سال 1384
دعاء کنید

کم مانده که نتایج مسابقه وبلاگ‌ها در دفاع از آزادی بیان از طرف «شبکه گزارشگران بدون مرز» اعلان شوه. روشنتر از روز بگویم که یک روز باقی مانده. ایقه دلم میتپه که خدا میدانه دیگه. ولگه بفامم که چه خاد شد.
باد از سالا یک بچه کابلی ده مسابقه بین‌المللی که ده او شصت فروند آمد از گوشه کنار عالم، شرکت میکنن که مالوم نیس برنده خاد شد یا نی.

از یک طرف امیقه میفامم که رای زیاد نداروم چون اوغان‌ها اوقه نیستن که رای بتن. اگه استن هم نمیفامن که رای چیس انترنیت منترنیت چیس. کسانی ام که میفامن موزه کارش جداس. وله خدا میدانه دیگه که رای خاد بردم یا نه. مگم یگ راه داره. نگفتین او را کدام اس؟
او راه ای اس که امی دوستایی که طرفدار یادداشت هایی از کابل اس به کلیساها و مساجد برون و دعا کنن که امی نام سهراب هیچ اما امی نام اوغانستان که بلند بره. وی ما که یگ شنگ آدم ملی استیم. ده قصه فلکش نیستیم و ده قصه فلان پشمدان هم ما ره غرض نیس!

ناگفته نمانه اگه یادداشت هایی از کابل برنده اعلام شد، کلگی تان شیرینی حق دارین. ولی یاد تان نره که (رای خو ندادین) دعا از یاد تان نره.

یوه ورز پاتی دی...

مشرانو الله ده ملشه!


یکشنبه 22 خرداد ماه سال 1384
پارلمان و آیندهء سیاه برای مردم افغانستان

این روزها بجز آهنگ انتخابات پارلمانی که تمام بنگاه های خبررسانی و مطبوعات کابل را پر نموده است چیزی دیگر نمیشنویم و گویا در این کشور دیر زمانی است که هیچ اتفاق نیفتاده است.
اندکی بیشتر از دو ماه به زمان برگزاری انتخابات پارلمانی باقی مانده است و کاندیداهای اندک مستقل و بیشتر وابسته به احزاب و جریان های سیاسی کوشش دارند که هرکدام برای آغاز کامپاین انتخاباتی شان آماده‌گی بگیرند.

گفته میشود نزدیک به شش هزار نفر زن و مرد کاندیدای هستند که کوشش دارند به ولسی جرگه و شوراهای ولایتی و محلی راه یابند.
جالب اینجاست وقتی به کارنامه کاندیداها بنگری، فکر میکنی آنها  از آسمان فرود آمدند و آنقدر معصومند که در این 25 سال خونریزی و جنایت هیچگونه ارتباطی با احزاب و جریان سیاسی خون آشام نداشته‌اند. آنقدر پاک‌اند که از یاران پیامبر پاکتر. تعجب میکنی که این شش هزار نفر تا هنوز کجا بوده‌اند که امروز میخواهند ناجی و سازنده آینده کشور شوند. امروز میخواهند از غم شکم بیغمت سازند، رفاه، آسایش و آزادی و دموکراسی می آورند.

حال، معلوم نیست از میان این شش نفر چند نفر سواد دارند و اگر سواد دارند آیا میدانند رفاه و آسایش چیست و آیا آنها میدانند آزادی و دموکراسی یعنی چه؟ آزادی ایکه امروز در افغانستان هیچ مفهومی ندارد آزادی و دموکراسی ایکه هنوزم آن آزادی خواهان و دموکراتهای مفلوک به کنه‌اش پی نبرده‌اند و کلیشهء از دهن این و آن جار میزنند که ما آزادی خواه هستیم. هر روز با مبلغ هنگفتی سالون‌های مجلل کابل را کرایه میکنند و آقایان یک مشت دانشجوی مفلوک که هنوزم نمیدانند آنها در کجایند و دانشگاه یعنی چه به آنها تنها مفهومی آزادی و دموکراسی را یاد میدهند. من متاسفم در مورد محصلین پوهنتون کابل که هر بام و شام، سیاهِ لشکر میشوند و مورد استفادهء سازمان های مجهول الهویه قرار میگیرند.

متاسفانه باید بگویم که ما هنوزم ندانسته ایم که این آزادی لامذهب یعنی چه؟ آیا همان است که زنان غربی به قمت جان شان خریده‌اند یا این است که خانم‌ها حق دارند در کنار شوهرش هر جاه و در هر زمان باهم بگردند و لذت ببرند و برابر مرد حق داشته باشند؟ یا انکه نه خانم ها فقط حق دارند در خانه باشند نه در بیرون. شاید هم چنین باشد. چون کسانی که امروز آزادی را برای دیگران می آموزند خود آنها آزادی را لجام کرده اند.
اگر جورج بوش و جنرال پرویز مشرف با خانم‌های شان به خارج سفر میکنند و در کانفرانسها ظاهر میشوند آزادی است ولی کرزی صاحب و اعضای کابینه دولت افغانستان خوش دارند، آزادی شان را در منازل شان حفظ کنند. نمیدانیم شاید این آزادی و دموکراسی از نوع افغانستانی اش باشد. کسی دیده و شنیده است که مقامات دولت افغانستان با فامیل های شان به خارج سفر کرده باشند؟

پس کدام آزادی؟ یک گردیزی با هزار ترس و لرز به لغمان سفر میکند. یک خوستی نمیتواند به شمالی برود. یک قندهاری نمیتواند به نورستان برود. یک قندهاری با هزار ترس و لرز به بامیان سفر میکند و یک بامیانی شاید هیچ جرئت نکند که از ساحهء خودش بیرون برود. پس چرا نمیگوید ما امنیت نداریم، امنیت می آوریم؟؟

خدا میداند از این شش هزار نفر یکی پیدا خواهد شد که دستش به خون مردم بی‌گناه آغشته نباشد؟ معلوم است که در میان این شش هزار کاندیدا افراد ناشایست و ناباب هم به وفور تشریف دارد که اگر خدای نخواسته این افراد به زور و تطمیع مردم به پارلمان راه یابند که بدون شک راه می یابند. آن وقت خدا میداند آیندهء این کشور و ملت مظلوم افغانستان که یک عمر از دم تبر و برچه آب خوردند به کجا خواهد رسید؟ آن وقت دیگر گلیم آن آزادی و دموکراسی را در کشور و از دستگاه دولت برای ابد جمع شده باید تلقی کرد.

متاسفانه اوضاع نابسامان و ترفندهای احزاب و جریانهای سیاسی حاکم بر گوشه کنار افغانستان چنان فضاء را به اختناق کشانیده‌اند که راه را برای ورود به افراد مستقیل و بی‌طرف از هر نوع بند بازی بسته‌اند و اراده مردم را هم پیش از پیش قبضه کرده‌اند. در چنین حالت راه یافتن افراد صالح و کاردان و باسواد هم بسته است. آن کسانی که فعلا خود شان را کاندید کرده‌اند بدون در نظرداشت از این که در سابق چه کاره بوده و چقدر شایستگی دارند، در بروچرهای تبلیفاتی و صحبت های شان چنان خویشتن را عاری از هرگونه خطا جلوه میدهند که فکر میکنی اصلحتر از این فرد در جامعه نیست. اما وقتی اندکی به گذشته های شان تحقیق کنی هوش از سرت میپرد.

حال، معلوم نیست مردمی که اکثریت شان بیسوادند و فاقد اطلاعات امروزی، راه و چاه شان را گم خواهند کرد و شاید در عالم گنگسیت معلوم نیست به کدام وارلورد زورآور رای خواهند داد. در این صورت آیندهء این کشور سیاه تر از قبل خواهد شد که امیدوارم چنین نشود و مردم اندکی سری عقل بیایند و انسان شایستهء را برای رقم زدن سرنوشت سیاسی آیندهء که در آن حیات سیاسی و اجتماعی شان وابسته است برگزینند.


شنبه 21 خرداد ماه سال 1384
هات‌لینک

ایرانی‌های که مرتکب آزار و اذیت مهاجران افغان در ایران می‌شوند، در افغانستان از آنها انتقام گیری میشود.
این هم مورد اول 

دختر جوان چینایی دینش را در
اینجا باخت و جوان کانادایی نیز با او در اینجا هم‌نوا شد

دختر پانزده ساله از فرط عشق و محبت نامزدش، سر بریده شد.
مطلب کامل در اینجا

دختر پانزده ساله از چنگ شوهر 50 ساله‌اش فرار نمود.

دولت افغانستان برای دو میلیون نفر پلان شهری طرح کرد. این گونه فریب و نیرنگ را زیاد دیدیم و شنیدیم بهرحال خبرش خوش است در اینجا

پنجشنبه 19 خرداد ماه سال 1384
حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران


چندی پیش خبرهای زیاد در مورد برخوردهای نادرست و غیرانسانی سربازان کشور همسایه ایران در برابر مهاجرین افغان در اکثر رسانه‌های داخلی و بین‌المللی انعکاس یافت...
- ده‌ها دختر نه ده ساله را از راه مدرسه بازداشت کردند روانه اردوگاه سفید سنگ کردند. دختر دانشگاهی را که از دانشگاه در راه بازگشت به خانه‌اش بود، بازداشتش کردند. پسربچه‌های زیر 12 سال را از کوچه‌ و راه مدرسه‌ شان بازداشت کردند. پدری را در راه بازگشت به خانه‌اش بازداشت کردند. دخترهای جوان را از مرکز شهر بازداشت کردند و از مرز خارج کردند به جرم افغان بودن‌شان و به جرم نداشتن مدرک اقامتی. عکس و خبرهای پخش شد که سربازان ایرانی در حالی لت و کوب زنان آوارهء افغان بودند.

آنقدر خبرهای دردآور و وحشتناک از زندانها و اردوگاههای ایرانی را می‌شنیدیم که به انسان بودن و مسلمان بودن آن عده از برادران ایرانی که مرتکب چنین اعمال ضد انسانی بودند، شک بردیم.
متاسفانه دولت افغانستان هم بنا به بعضی ملحوظات و سیاست‌های همسایگی، از اعتراض و اخطار به دولت ایران چشمپوشی کرد و حتی نخواست در این مورد سر و صداها بلند شود فقط بعضی از سازمانهای حقوق بشر نگرانی‌شان را در این مورد ابراز کردند و بس.
شایعه هم بود که بعضی حلقات و سازمانهای داخلی از دولت اعتراض کردند و از دولت خواستند که چرا در چنین موردی که به هزاران افغان هتک حرمت و ستم میشود خاموش، نشسته است.
بدنبال اعتراض آنها، سفارت جمهوری اسلامی ایران در کابل دست به انتشار اعلامیهء زد که بعضی نکات دقیق و جذّاب آن را در اینجا می‌آورم:

" موضوع خروج به همهء افغانها تعلق نمی‌گیرد بلکه آنهاییکه مدّت اسناد شان ختم شده، اخراج می‌شوند.
اینها هم فقط باید خانواده‌های شان را بفرستند اگر خودشان توان کار را دارند، در ایران بمانند. فعلا در شهر تهران 90 فیصد کسانی که زباله‌ها را پاک می‌کنند، حفاری چاها و لین‌های برق و گاز را انجام میدهند، مستراح‌ها را پاک می‌کنند، مهاجرین افغان هستند. اینها باید کار کنند و به خانواده‌های شان کمک بفرستند. و مطابق قانون، 25 فیصد عواید شان را به مراجع قانونی دولت تسلیم کنند. برای ادامهء تعلیم یک نفر شاگرد، باید حدود صد هزار تومان به دولت ایران تحویل بدهند".

این اطلاعیه وقتی صادر شد که بیش از چند روز از توافقات دولتین، در حد ریاست‌جمهوری‌ها و وزاری داخله و کمیشنری عالی مهاجرین در باره‌ء حفظ حقوق انسانی مهاجرین، نمی‌گذشت. جالب اینجاست که سفارت دولت جمهوری اسلامی ایران در کابل، بدنبال پخش اخبار تکاندهنده آزار و اذیت مهاجرین افغان در ایران، دست به انتشار چنین اعلامیهء زد، آنهم در کابل نه در ایران.
این هم از حق و حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران کشور همسایه، دوست، همزبان و هم‌دین و هم‌کیش.


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 404213


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها