یادداشت هایی از کابل
دی 1384
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
یکشنبه 23 اسفند ماه سال 1383
جناب محمد کاظم کاظمی! به تردماغی هوش تو جهل میخندد!

از خیلی وقتها پیش با وبلاگ کاظم کاظمی آشنا بودم و هر چند گاهی به وبلاگش سر میزدم تا تازه‌های جناب کاظمی را بخوانم. نه تنها وبلاگ کاظمی بلکه خیلی از وبلاگهای که نویسندگان آنها هنوزم در غرب‌اند ولی دست از وبلاگ و وبلاگ نویسی کشیده‌اند نمیدانم به چه دلیل ولی آنقدر میدانم که سرتاج وبلاگ‌ نویسان ما بودند. فعلا بر تعداد وبلاگ نویسان افغان افزوده شده است ولی بی‌کیفیت، کم کار، و بسیار کوتاه مدت که به آنها میشود گفت وبلاگ‌باز نه وبلاگ نویس. چون از کم کاری وقت یک مطلب و یا شعر را مینویسند به صدها وبلاگ دیگر تملق میکنند تا به صفحه‌اش سر زده و پیام بگذارند. روی اصل موضوع برگردم.
همین دو سه روز قبل بود از وبلاگ کاظمی دیدن کردم که آخرین یادداشت اش را در مورد بیتی از ابیات بیدل نوشته بود.
طبق معمول آقای کاظمی بعد از یک یا دو یادداشت، بیتی از بیت‌های حضرت بیدل را انتخاب میکند و توضیحی در تشبیه و موارد کلمه‌های به گفته خودش نمادین و ایهام مینویسد. همین دو سه روز پیش بود که یادداشت اخیرش را خواندم و تذکر کوتاهی هم نوشتم تا آقای کاظمی متوجه اشتباهش شود. آقای کاظمی تذکرم را نادیده گرفت، مثل انکه پشهء از گوش فیل برخواسته باشد و در پی اصلاحش قدمی هم برنداشت. البته این اولین باری نیست که آقای کاظمی اینگونه سطحی نگری‌اش را به نمایش میگذارد بلکه چند ماه پیش نیز مرتکب اشتباهی شده بود که متاسفانه هیچ کسی عکس‌العمل نشان ندادند بلکه تشویق هم کردند تا کاظمی بر سهل‌ انگاری‌هایش یک قدم پیشتر بگذارد.

یادداشت اخیر آقای کاظمی باعث شد تا زحمت نبشتن این چند سطر را به خود بدهم، نه نقد بلکه متوجه کردن آقای کاظمی به اشتباهاتش که در آینده‌ها به اصلاحش بکوشد و کاری نکند که علم چند روزه‌اش زیر سوال برود. البته آقای کاظمی خود به دنبال به نمایش گذاشتن علم اش تلاش می‌ورزد ولی فکر میکنم بهتر است آقای کاظمی از لبه بام پایین آمده مبادا فرصت بدست منتقدان حرفهء که دوربین‌شان ریزبین‌تر از دور بین این حقیر می‌باشد، بدهد. آقای کاظمی یکی از شاعران معاصر خوبی ماست در دیار هجرت که مایهء افتخار ما خواهد بود. ولی این‌ هم بدین معنی نیست که کاظمی با همه سهل‌ انگاری‌هایش به میدان آمده و به بزرگان ما چون حضرت بیدل بی‌احترامی کند.                                     
نکتهء را باید یادآور شوم که من نه اهل شعر و شاعری ام و نه اهل نقد. در نوشتن این یادداشت هم هیچ غرضی در کار نیست، چون من کاظمی را نه میشناسم و نه دیده‌ام. بدین صورت آگاهان این خطه متوجه باشند که ما هیچ دشمنی باهمدیگر نداریم.

به راستی من باور نمیکردم کسی مانند کاظمی اینقدر سطح‌نگر باشد، آنهم در مورد شعر حضرت میرزا بیدل. من نمی‌توانم چیزی در مورد شعر بیدل صاحب بگویم ولی از آنجاییکه بیدل صاحب بسیار زبان بلیغ و رسا دارد فکر نمیکنم دانستن اشعارش آنقدر سخت باشد، خصوصا در همین بیتی که آقای کاظمی آن را انتخاب کرده است. کافی است اندکی تامل و تعمق کردْ تا لُب مطلب به دست آید. برای انکه مطلب بیشتر روشن شود من غزل کامل را در اینجا می آورم:

درین خرابه نه دشمن نه دوست میباشد---- بهرچه وارسی آنجا که اوست میباشد
برنج شبهه مفرسا که حرف مکتب عشق---- در ان جریده که بی پشت و روست میباشد
غم جدائی اسباب می خورد همه کس ---- همیشه نان تعلق دو پوست میباشد
تلاش فطرت دون غیر خود نمائی نیست ---- دماغ آبله آماس دوست میباشد
*زبس که نسخهء تحقیق ما پریشانیست ---- نظر به کاشغر و دل به خوست میباشد*
غبار معبد تقوی به باد ده کانجا ----    کمال صدق و صفا تا وضوست میباشد
تولفظ مغتنم انگار فکر معنی چیست ---  که مغزها همه متحتاج پوست میباشد
جبین ز سجده ندزدی که سربلندی شرم --- به عالمی که زمین رو بروست میباشد
                                  ز تازه روئی اخلاق نگذری (بیدل)
                                  بهار تا اثر رنگ و بوست میباشد

و این هم یادداشت مستطاب کاظمی که چند روز قبل در وبلاگش مانده بود:

امروز با بیدل (هشتاد و شش)
ز بس که نسخه تحقیق ما پریشانی است‌
نظر به کاشغر و دل به خوست می‌باشد (ص ۵۲۰)

در شعر بیدل‌، نشان بسیاری از اعلام (چه نام افراد و چه نام جایها و دیگر اعلام‌) نمی‌توان یافت‌، مگر آنها که به نمادهایی شاعرانه بدل شده‌اند مثل مجنون و فرهاد و... و این‌، از ویژگیهای شعر مکتب هندی است و دلایلی هم دارد. این بیت‌، یکی از اندک مواردی است که بیدل از یکی دو شهر نام می‌برد و جالب این که این «خوست‌»، شهری مشهور هم نیست که حکم نمادی شاعرانه داشته‌باشد، بلکه شهری است نبستاً کوچک در جنوب شرق افغانستان کنونی و هم‌اکنون نیز به همین نام مشهور است‌.
مسلماً آنچه بیدل را بدین کار غیرمتعارف ـ در شعر او ـ کشانده است‌، خوش‌نشستن‌ِ «خوست‌» در قافیه است‌.

ببینید بیدل هیچوقت کارش بازی با الفاظ نیست آنچیزی را که آقای کاظمی درک کرده است. بیدل صاحب بسیار واضح شرح حالش را بیان میکند از آشفتگی، از پریشانحالی و از سرگردانی شکایت دارد. اینگونه موارد در اشعار بیدل بسیار زیاد به چشم میخورد. اتفاقا در مورد همین بیت باید بگویم که زبان بیدل صاحب بسیار رساتر از بقیهء ابیات است.  نمیدانم آقای کاظمی در چه خیالاتی بوده است که بدین کار دست زده است. اصرار هم دارد که این از ویژگیهای شعر مکتب هندی است. بهتر است شاعران معاصر ما از لاک لفظ و لفظ بازی بیرون آمده و کمی به عمق مطلب توجه کنند. بسیار واضح است که بیدل صاحب منظورش از نظر به کاشغر و دل به خوست میباشد چیست. بیدل میگوید از بسکه پریشانحال و سرگردان هستم دلم با خودم نیست، اگر دل در خوست است نظر به کاشغر دارم و یا خودم در خوست هستم دلم در کاشغر میباشد. برای انکه بیشتر تفهیم شود مثال سادهء که در میان ما افغانها تا امروز معمول هست می آورم که میگویند آنقدر بی سرو سامان هستم که پایم در یک جاست و دلم در جای دیگر، خودم در کابلم دلم در اندخوی، خودم به تاشقورغانم دلم به مزار و یاهم خودم در مشهد هستم فکر و ذهنم در تهران چکر میزند. خودم اینجا هستم دلم در پیش یارم.

بیدل هم به نحوی کوشش نموده است تا سرگردانی و پریشانی اش را اینگونه شرح دهد.
من متحیر مانده ام که کاظمی صاحب اهل مذاق هم نیست آنهم با حضرت بیدل! بعد هم این، یک نوع بی‌احترامی و هتک است که بگوئیم بیدل صاحب برای انکه قافیهء شعرش جور بیاید و یا به گفتهء آقای کاظمی به خوش‌نشستن کلمهء در قافیه، به کلمه "خوست" دست زده باشد. باز هم اصرار دارد که خوست شهری مشهور هم نیست که حکم نمادی شاعرانه داشته باشد بلکه شهری است نسبتا کوچک در جنوب شرق افغانستان کنونی. فکر نمیکنم کسی مانند بیدل صاحب به یک  کلمه درمانده باشد. این بیشتر درماندگی و تنگدستی جناب کاظمی را نشان میدهد که در دایره لفظ و لفظ بازی سرگردان است. و در مورد بیت پایانی اش هم که از صفحه ۱۱۵۲ گرفته است ربط چندانی ندارد. آقای کاظمی مرتکب یک غلط فاحشی شده است که بی‌احترامی در مقابل بیدل شمرده می‌شود.
نیاز نبود برای منی حقیر که چیزی در این باره بنویسم چون حضرت بیدل خود، جواب آقای کاظمی را در بیت بعدی نقدا به دستش داده است:
تو لفظ مغتنم انگار فکر معنی چیست!

خواهش ما از آقای کاظمی صاحب این است که تفاوتی در کارش باید داشته باشد نسبت به چند تا ایرانی متعصب و کوردل که کارش تحریف و تحریف بازی چیزی دیگری نیست. در تمام نسخه‌ها و خصوصا نسخه‌های خطی‌ای که به دست خود حضرت بیدل نوشته شده است نامش "میرزا عبدالقادر بیدل" آمده است ولی ایرانی‌های معصب و سفله" بیدل دهلوی" میخوانند که این  عمل‌شان بیشتر فقر تعقل و پلشتیهای آنها را به نمایش میگذارد.
همین دیروز در وبلاگ یکی از وبلاگ نویسان معروف ایرانی مقیم خارج خواندم که میرزا تورسن زاده شاعر فقید تاجیکی را ایرانی خوانده بود. خواستم برایش بنویسم و بگویم که گلاب به روی تان الاغ سیاه ملا عمر هم اصل و نسب‌اش از ایران بود که مادر کلانش در سال ۹۳۰ هجری قمری به خاطر خوشگذرانی به قندهار سفر کرده بود و همانجا به صیغهء الاغ سیاهی مولوی اچک‌زی در آمد که سالها بعد،‌ دارای چندین نواسه و کواسه شد.


پنجشنبه 20 اسفند ماه سال 1383
تقدیم به آنهاییکه تاریخ 5000 ساله دارند!

----------------------------------------------
تقدیم به آنهایی که به قدمت تاریخی‌شان میبالند! تقدیم به آنهایی که گذشته تاریخی‌شان را به نخستین انسان روی زمین میدانند! تقدیم به آنهایی که به تاریخ 5000 هزار ساله‌ شان می‌غرند!!

      اشتر و گاو و قچی در پیش راه           یافتند اندر روش بندی گیاه
            گفت قچ بخش ار کنیم این را یقین            هیچ کس از ما نگردد سیر از این
                   لیک عمر هر که باشد بیشتر            این علف او راست اولی گو بخور
          گفت قچ با گاو اشتر ای رفاق            چون چنین افتاد ما را اتفاق
              هر یکی تاریخ عمر ابدا کنید             پیر تر اولی است باقی تن زنید
  گفت قچ مرج من اندر آن عهود            با قچ قربان اسمعیل بود
              گاو گفتا بوده ام من سالخورد             جفت گاوی که‌اش آدم جفت کرد
           جفت آن گاوم که‌اش آدم جد خلق             در زراعت بر زمین می‌کرد فلق
     چون شنید از گاو و قچ اشتر شگفت             سر فرو آورد و آن را بر گرفت
             در هوا برداشت آن بند قصیل             اشتر بختی سبک بی قال و قیل
                   که مرا خود حاجت تاریخ نیست              که این چنین جسمی و عالیگردنیست 

       حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی


سه شنبه 18 اسفند ماه سال 1383
به مناسبت بزرگداشت از روز جهانی حضرت زن (ع)

--------------------------------------------------------
هیچ آفریدهء که به او همهء خوبی‌ها جمع شده باشد نیست، مگر زن!

هیچ عظمتی نیست که بی نقش زن ایجاد شده باشد!

چی بگویم در باره آنکه وجود من نشانهء کوچکِ است از عظمت او.

چی بگویم در باره آنکه بقای بشر در دست اوست.

ابر باران به دنبال دارد،
خورشید گرما و زن زندگی.

به هر تبسمی در هر لبی زن سهم دارد.
و
اگر زن نمی بود عالم نمی بود
نشانی ز اولاد آدم نمی بود

ادامهء زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی یعنی زن!

گپ آخیر انکه

    اگر دو خدا برای پرستش می بود، یکی زن بود! !


جمعه 14 اسفند ماه سال 1383
شرم باد بر چنین دولت!

نیروهای آیساف در حال صعود بالای کوه چپریقضیهء علت سقوط هواپیمای کام ایر تا هنوز لاینحل مانده است. عظمت پروپاگند مقامات دولت و به دنبال آن رادیوها آنقدر زیاد بود که حقیقت اصل قضیه پوشانیده شد. معلوم نیست که چه دستی در پشت این قضیه دخیل بوده است. همین دیشب از یکی از صاحب منصبان سابق، که فعلا در سرحدات مرزی ایفای وظیفه می کند حرف‌های شنیدم که باعث شگفتی ام شد. او می گفت: در یک جلسهء خصوصیی که جنرالان سرحدی دایر کرده بود یکی از جنرالان میدان هوایی حضور داشت که در مورد نحوه فرود آمدن و نشست طیاره سخن میگفت. او اینطور توضیح میداد که به محض ورود هواپیما در آسمان کابل، اختیار از دست خلبان رفته به دست برج مراقبتی رادار می افتد. بدینگونه که اول ارتفاع و درجه ثابت هواپیما توسط برج مراقبتی گرفته شده به خلبان سپرده می‌شود و برایش تذکر داده می‌شود که فاصله شرقی و غربی ات با کوه فلان این قدر است و درجه چرخش به این میزان، اوج و فرود هم به این اندازه. حتی در بعضی مواقع به علت نادرستی وضعیت هوا و غلیظ بودن مه، طیاره مجبور است بیشتر بچرخد تا از ارتفاعش کاسته شود و تا خطوط میدان‌هوای رویت شود. مثلا هنگام شب، کنترول طیاره در لحظه فرود آمدن، هرگز به دست خلبان نیست چون او قادر به درک طول‌ البلد و عرض البلدی که بتواند فاصله طیاره با کوه‌ها و تپه‌ها را تعیین کند نمیباشد و حتی قادر به دیدن خطوط روشنِ میدان هوایی نیست چه برسد به کوه‌ها و تپه‌ها. او مجبور است فقط به فرمان و راهنمایی‌های برج مراقبتی رادار گوش بسپارد تا قدم به قدم از ارتفاعش کاسته نشست کند. و اگر هم امکان پایین شدن را نداشته باشد در همان لحظه برج مراقتبی مجبور است با یکی از میدان‌هوای داخلی و یا کشور همسایه تماس گرفته و آنها را در جریان بگذارند. همزمان برج مراقبتی کوشش می‌کند تا ارتفاع کاسته شده را جبران نموده و به خلبان اطمنان دهد تا مسیرش را به هدف داده شده ادامه دهد. همین طور در لحظهء بلند شدن از زمین و ارتفاع گرفتن تا زمانیکه ارتفاعش را کامل نکرده فرمان به دست برج مراقبتی میباشد.

پس بنا به گفته‌ای این صاحب منصب، نتیجه این می‌شود که خلبان طیاره کام‌ایر کنترولش را به برج مراقبتی میدان‌هوایی خوجه رواش که در کنترول نیروهای آمریکایی می باشد سپرده بوده که نه تنها نیروهای آمریکایی مسئول‌اند بلکه مقامات دولت و در راس آن وزیر هوانوردی و ترانسپورت مسئول این فاجعه دلخراش هستند که در برابر ملت باید جوابگو باشند.دم هواپیمایی کام ایر در کوه چپری
چرا نیروهای آمریکایی روز اول گفت ما اجازه فرود به میدان هوایی بگرام را دادیم و بعد از دو روز که سر و صداهای زیاد برخواست دو باره تکذیب کرد؟
همین امروز سر وقت است مردم باید جدا از کرزی بخواهند که علت سقوط هواپیما را معلوم کند اگر نی باید هر روز بلاوقفه تظاهرات راه بیاندازند و خواستار نتیجه کارشناسان در مورد سقوط طیاره کام ایر شوند تا اینگونه واقعه دو باره تکرار نشود! و آمریکا هم باید بفهمند که این نوع بزبازی‌هایش در افغانستان نمی‌چلد.

گمانزنی‌ها همچنان ادامه دارد مثلا بعضی‌ها گفته اند احتمال دارد بر اثر تعلل زیاد در چرخیدن طیاره از طرف برج مراقبتی خوجه رواش، خلبان روسی به خشم آمده و جر و بحث عادی منجر به دو و دشنام شده باشد که  امکان دارد کانگسترهای آمریکایی عمدا مانع پاین شدن طیاره شده باشند. از آنجاییکه آمریکاییها پرخاشجوترین مردم هستند امکان دارد به خلبان روسی دشنام و توهین کرده باشد. که این عمل به رگ غیرت خلبان روسی برخورده باشد و یک دفعه اشترینگ زده راهش به کوه چپری کج کرده است. دلیل پنهان نمودن قضیه جعبهء سیا هم همین موضوع است که مقامات دولت بیعرضه افغان از توضیح این قضیه سرباز میزنند. روزهای اول گلون‌شان را پاره میکردند که با میدان هوایی پیشاور تماس گرفته اند. دو روز بعد مقامات هوانوردی پاکستان ادعای مقامات افغان را بی اساس و دروغ خواند. جای شرم نیست؟؟ افغانها باید بشرمند با اینگونه رسوایی‌های شان. شرم برباد بر چنین دولت!
ننگ باد بر مطبوعات و رسانه‌ها که خاموش نشسته اند!
آخیر این ملت مظلوم و درد دیدهء افغان را به کجا میبرند؟
بهتر نبود نوکر روس میبودیم تا آله دست آمریکا؟
بهتر نبود دوباره دست به دامن روسیه میشدیم و طلب استغفار میکردیم و توبه میکردیم؟
آخ که اینقدر زود بیغیرت شدیم!

یک ما بیشتر از سقوط هواپیمای کام‌ایر میگذرد، تاهنوز ۷۵ جسد از زیر برف بیرون آورده شده است. من نمیدانم آقایان مسئول، چرا این قدر مجبوراند دست به این همه تناقض‌گوییها به گمراه کردن اذهان عمومی بزنند تا کسی از فجایع آنها بی‌خبر بمانند. همین دیروز بود که جنرال ظاهر عظیمی سخنگوی وزیر دفاع از خرابی اجساد و انفجار هواپیما حرف میزد و می‌گفت که اجساد قابل شناسای نیستند و کاملا متلاشی شده‌اند.
بعضی‌ها اینطور اظهار میکنند که حرف ظاهر عظیمی آدم را به شک می‌اندازد که هیچ شکی نیست نیروهای آمریکایی به طیاره روسی شیلیک کرده باشد. ناگفته نماند این ظن و گمان در بعضی از صاحب‌نظران هم وجود دارد.

از طرف دیگر، منابعی هم ذکر کرده اند که علت سقوط طیاره، پرواز در ارتفاع پایین بوده است که در مرحله اول بال راست طیاره به کوه برخورد کرده و بعد تکه پارچه شده است و افزوده اند که اگر با سینه‌اش برخورد می کرد بدون شک آتش می‌گرفت. و گفته اند که بعضی از سرنشینان هواپیما تا دو روز زنده بوده اند، تاخیر و تعلل در جهت پیدا نمودن لاشه هواپیما هم این بوده است که آمریکاییان نمی‌خواستند سند رسوای‌شان به دست بیاید. بعد از یک هفته وقتی مطمئین شدند که سرنشینان زنده، مرده اند شروع به جستجو و ردیابی طیارهء مذکور نمودند.
گفته میشود این دومین طیاره‌ی است که کوه چپری به خود کشیده است که در سالها قبل طیاره دیگری نیز به این کوه سر فرو برده است.

گفته می‌شود هر طیاره دارای دو تا جعبه سیاه می باشد که یکی مختص به مشکلات فنی تخنیکی می باشد و دیگری برای ثبت محاوره خلبان با برج مراقبتی رادار. ظاهرا هر دو جعبه سیاه را یافته اند ولی جعبه اصلی به کاخ سفید فرستاده شده است تا معلوم شود اربانان چه مصلحی را در این امر می‌دانند.
شگفتی اینجاست که این نه مربوط به دولت افغانستان می شود و نه به نیروهای آمریکایی بلکه شرکت کام‌ایر خود مسئول هست تا به کمک کارشناسان خود شرکت، جعبه سیاه را کشف کرده و به مردم پاسخ بگویند نه کارشناسان آمریکایی. برفرض انکه شرکت کام‌ایر فاقد کارشناس تخنیکی باشد پس افغانها که هستند اگر آنقدر تخنیکی هم نباشند شاید قادر به بیرون آوردن جعبه سیاه باشند. آخیر غیر از کارشناسان آمریکایی کسی دماغ تشخیص این کار را ندارد؟ راستی از یادم رفت که بگویم جعبهء سیاه کارشناسی و کالبدشناسی نیاز ندارد چون او یک جعبهء ضد آب و آتش است که دارای کسیت مخصوصی برای ثبت مکالمهء خلبان و برج مراقبتی رادار اختصاص یافته است.

جالب اینجاست که اکثر مقامات دولت از ظاهر شدن در برابر پرسش خبرنگاران و روزنامه نگاران خودداری میکنند و اگر هم حاضر میشوند مانند ظاهر عظیمی خشمگینانه پاسخ میگویند که شما دو پایه ده موزه کده از ما هردم میپرسید که جعبه سیا چه شد! بمانید که آمریکا تحقیقش را به سر برساند!. این هم یک سخنگوی وزیر دفاع ما.
و جالبتر هم این است که این روزها دیگر هیچ خبری از جعبه سیاه و علت سقوط هواپیما نیست. گو اینکه پنجاه سال است در این کشور اتفاقی رخ نداده است!!!! 


چهارشنبه 12 اسفند ماه سال 1383
ماصومه سلسله‌دار

دختر هزارگی دختر هزارگی دختر هزارگی دختر هزارگی دختر هزارگی ماصومه سلسله دار
دور دامن فیته دار
دان آستین تکمه‌ دار
ماصومه بیا نگار
کتی مه استی واده دار
مره ساختی انتظار
چشمکایت پرخمار
ماصومه میره مزار
به پایش بوت بولغار
کرده پیران توار
از غمت گشتم بیمار
دور کمر تسمه دار
دور گردن مهره دار
لبکا لبسرین دار
خاله را زدی قطار
چشمکایت سرمه دار
ابروگکا دمب مار
مویه کایت پیکی دار
سری شب تا به سحر دست و من و دامنت یار
ماصومه سلسله دار

ز اول عهد و پیمانت همی بود ماصومه
رواج جلوه اسلامیت همی بود ماصومه
اگر میلی شکاریم را نداشتی ماصومه
فرویب و دانه و دامت همی بود ماصومه
بیا اُو بیوفا در من وفا کن ماصومه
سرت عاشق شدم ترسی خدا کن ماصومه
سرت عاشق شدم سرو نازم ماصومه
نظر به همو رنگت که زرد ناز کن ماصومه

ادامه این مصرع را هرکس بلد است بنویسه:
ماصومه بود عشوه‌گر...؟

بیت فوق را با صدای حاجی سیفو از اینجا بشنوید متنش را هم من وارد کرده ام. یک آهنگ محلی هست.

این عکس را یک دوستم به من داد. حیفم آمد اینجا نگذارم. به گفته پرنگی‌ها شیرش کردم با شما.
خیلی وقتها است از او خبری ندارم. اینجا اعلان میکنم اگر زنده هستی یادی از این رپیقت بکن او نامرد ناسیال!


دوشنبه 10 اسفند ماه سال 1383
انتظار

چندی است
بر سیاهی وهم‌آلود شب
        ستارهء ندرخشیده است

دیری است
 ابرهای عقیم
   تمام پنجره‌های شهر را پوشانیده است

حالا
     من
           سکوت
                    اقیانوس
                                  انتظار
پایان شب را به نظاره نشسته‌ایم 


یکشنبه 9 اسفند ماه سال 1383
چرا جلو این خرافات گرفته نمی‌شود؟

امروز فرصت کردم به انترنیت و صفحه سبیل ماندهء وبلاگ سر بزنم. راست قضیه را برای تان بگویم که همینکه صفحه باز شد راست رفتم به صفحه نظرات. بعد از خواندن چند نظر یک دفعه خنده‌ام گرفت، آنقدر خندیم که نزدیک بود صاحب انترنیت کلب بیرونم بیاندازد.
خنده از اینکه یکی می‌آید برچسب لامذهبی به من میدهد، یکی بی‌دینم میخواند، یکی مرید آقا حسین می نامد و دیگری هم سنی ام میخواند.
واله و حیران مانده ام از کدام جنسم؟ به کدام بیشتر تعلق پذیرم؟
در این آشفته بازار مبادا چیزی از دهنت برآید، دهن ات را میبویند، اگر چیزی نیابند شکم ات را میدرند، اگر چیزی حاصل نشود آخیرالامر مثله ات میکنند تا حداقل ارضا شوند.
من سخت منتفرم از این نوع حرف‌های مشمئیز کننده، بسیار هم علاقه‌مند نیستم در این باب‌ها بچرخم. نه آنقدر دلبستگی‌ای دارم و نه آنقدر دلبسته‌ام که بدانم. فکر میکنم بقدر کافی آدمهای زیادی به این دسته‌ها روانند که جای پای برای ما نمانده است.

قسمیکه گفتم من نه تنها به حسین و عاشورا، شیعه و سنی بلکه به تمام مذاهب دنیا احترام دارم و هیچ کدام را هم برتر از دیگری نمیدانم. مذهب یهودی یک مذهبی مقدسی است برای پیروانش به همان اندازه که اسلام دین کامل و مقدس برای مسلمانان شمرده میشود و قس علی هذا مابقیهما.

من از جنبه خرافی بودن و قبیح بودن قضیه چند تا عکس را شاهد مثال آوردم نه آنکه مسخره کرده باشم آنطور که بعضی دوستان گفته اند. خواستم بدانم تا چه اندازه این عمل در نزد مریدان عاشورا مقدس شمرده می شود.

نمیدانم حرفهای کدام یکی نمازی است. یکی میگوید مولویهای شیعی این نوع اعمال را حرام دانسته اند و یکی دیگر میگوید در راه حسین باید از مال و جان گذشت.
پس اگر مولویها حرام دانسته اند چرا به پیروانش حکم صادر نمی‌کنند؟ چرا فتوا صادر نمی‌کنند تا جلو این نوع خرافات گرفته شود؟

غیر از مولویها چه کسانی پشت این قضیه اند؟
پس همین مولویها هستند که مجالس عذاداری را برپا میکنند و به گفته شما بعد حرام هم میدانند. اگر این نوع اعمال حرام شمرده میشود پس چرا بصورت رسمی اعلام نمیکنند تا جلو این اعمال گرفته شود؟

من از واقعات خونین پارسال توسط دسته‌های عذادار در کوته‌سنگی (غرب کابل) و در حربی شونزی چیزی نگفتم، مبادا خاطری دوستان برنجد و از من آزرده شوند، فقط به یک اشاره بسنده کردم.

فکر میکنم این نوع اعمال را نمیتوان با چوب و چماق جلوگیری کرد. همهء این نوع خرافات در لنگوته ملاها نهفته است. نه تنها پیروان شیعی در این نوع خرافات سرگردانند بلکه پیروان مذاهب دیگر هم بقدر کافی در این گردابها غرق اند.


جمعه 7 اسفند ماه سال 1383
خودزنی و زنجیرزنی در عاشورا

ایران در عاشوراراستی شنیدم نحوه عذا داری در کشور همسایه ما ایران امسال فرق کرده است، بهتر است بگویم متمدن‌تر شده است. مثلا شرکت خانم‌ها در جلسات مردانه بسیار چشمگیر بوده است.
چند روز پیش عکسهای را دیدم که در میان جوانان عذادار خودبزن و زنجیر بزن، خانمهای نیز به چشم میخوردند که در حال خودبزن و زنجیر زدن بودند.
حیفم آمد یک دختر جوان خودش را لت و کوب کند. چقدر دلم تپید به حالش. اگر نزدیکش میبودم بدون شک نمی‌ ماندم بدن نحیفش زیر آوار حلقه‌های خشن زنجیر زجر بکشد. حیف نیست؟
راستی این عمل با سادیسم چه فرقی دارد؟
از نظر من خانمها نباید حتی سینه بزنند. بهتر است بگویم با مشت و یا پنجه به سینهءشان نکوبند.
از نظر مولویها افغانی و ایرانی: بهتر است خانمها در خانه عذاداری کنند و اگر حقوق بشر مراعات شود مساجد مخصوصی برای زنان ساخته شود و بارخوان و واقعه‌خوان هم باید زن باشد، چون شیطان همیشه در کمین است. فی المثال اگر یک بارخوان جوان مذکر  با صدای زیبایش در مجلس زنانه واقعه‌سرای کند، امکان دارد دخترهای جوان از راه اصلی شان منحریف شوند، بجایی انکه به حسین و واقعه کربلا فکر کنند به صدای بارخوان دلبند میگردد. و امکان دارد بعد از ختم مجلس، دخترانیکه شیفته صدای مرد مذکور شده باشند در راه رو و یا در پیاده راه ها منتظیر بمانند تا بارخوان از جلسه بیرون آمده و دنبالش کنند.خودکشی در عراق

راستی مردم ایران در عذاداریها از دُهل استفاده می‌کنند. بهتر نیست در افغانستان از تبله استفاده کنند؟ گرچه ما دُهل هم داریم که بیشتر به درد آتن می خورد. ناگفته نماند که صدایش طربناکتر از زیر بغلی است.
فکر کنم عذاداری باید در مساجد برگزار شود نه در سرکها. اگر عذاداری به سرکها کشیده شود نتیجه اش عین گفتار مولویها خواهد شد.
عیب دیگری هم دارد و آن این است که از کیفیت اصلی‌اش کاسته میشود به نمایش بیشتر میماند. آنوقت هر جوان زنجیرزن از شکافهای زنجیر چشمانش خیره به دنبال کسی میدود که به شکار در عطش است. آنوقت است که عذاداری بر شخص عذادار حرام میشود.خودزنی در عراق
عیب دیگری هم دارد، آن این است که سرکها کاملا مسدود میشود اگر موتری حامل یک بیمار در حال مرگ، جهت راه یافتن به شفاخانه آرنگ سر دهد، زنجیر زنان و نوحه‌سرایان کربلا، از این عمل راننده خشمگین شده و این عمل را اهانت به امام حسین می‌دانند. بلافاصله در یک حمله سریع از طرف عذاران، اول راننده و بعد بقیه سرنشین همرا با شخص بیمار، جان شان را در راه آرنگ تسلیم میکنند. موتر بیچاره هم بصورت بیرحمانه تکه پارچه شده طیر، گیربکس، شاه‌پت، داشبورد، سلیندر و در اخیر اسکلیت موتر هم باقی نمی‌ ماند.
ضرری هم به دولت دارد هم از لحاظ امنیتی و هم مختل شدن نظم در جامعه و بروز خشم و نفرت در میان مردم.خودزنی و زنجیرزنی در لبنان

راستی خوب است در افغانستان از شمشیر، کارد و چاقو در مراسم عذاداری استفاده نمیشود و شاید هم کسی بلد نباشد امکان دیگری هم هست که شاید متمدنتر باشند. ورنه چه صحنه‌های وحشت‌آوری می‌بود.

سخن اخیر:
من قصد بی‌احترامی به کربلا و امام حسین را ندارم و قصد اصالت دادن به دستاوردهای دنیای مدرن را هم ندارم اما با ین سطح از فهم و شعور انسانهای روی زمین هم مخالفم. فکر کنم این نوع اعمال وقیحانه در هیچ جای از این کرهء زمین هم نقش نخواهد داشت. علت این نوع رفتارهای غیر انسانی در کشورهای افغانستان، پاکستان، ایران، عراق و لبنان را به جز فقر تعقل در آن چیزی دیگری قابل سنجش وجود ندارد.
عکسهای را که می بینید نمونهء از همین نوع برخورد ها است.
متاسفانه خرافات و انحرافات آنقدر به ابعاد وسیعش رشد کرده است که اصالت عاشورا بکلی محو شده است. باز هم خدا را شکر، کمی امیدواری به آینده وجود دارد چرا که مشکلات مردم افغانستان در این حوزه ها نیست.اینها چه میخواهند؟
این روزها با خود در اندیشه ام که این کجرویها ناآگاهانه و تقلید کورکورانه تا کجا ما را خواهد برد؟ فکر می‌کنم دیگر کار از کار گذشته است، خرافات به درجه اعلایش رسیده است حتی راه تعقل را هم بسته است. میترسم آخیرالامر به جای برسد که دین و ایمان در انزوای کامل قرار گیرد. و آنوقت باید به دین جدید و رسول جدید انتظار کشید.

سخن آخیری آخیر:
حسین خونش را برلوحه تاریخ زمان ثبت کرد و مردانگی و وفاداری و زیر بار نرفتن را به انسان‌ها آموخت. و آموخت که انسان موجودی‌ است آزاد. حسین نه تنها مربوط به شیعه‌های عراق، افغانستان، ایران، پاکستان و لبنان است بلکه به انسان‌های آزاده است. آنانیکه می‌خواهند آزاد بیاندیشند و آزاد زندگی کنند. روحش شاد


چهارشنبه 5 اسفند ماه سال 1383
استراتیژی سیاسی جورج بوش در یک کسیت تیپی بصورت مخفی.

جنرال بوش کمشهورترین ریس جمهور در تاریخ آمریکابعضی وقت‌ها آدم با گفتارهای بعضی بزرگان برمیخورد که گفته اند، آدم‌های عاقل بیشتر در کارهایش محتاط اند. برعکس انسانهای کم‌هوش که بیشتر گستاخ و دلاور می‌باشند. طبق یک نظرسنجی توسط یک موسسه آی کیو در آمریکا که هوش ریس جمهوران آمریکا را براساس آی کیو طول ترازو کرده است گفته اند که کم‌هوشترین ریس جمهور در تاریخ آمریکا، جرج دبلیو بوش رئیس جمهوری فعلی آمریکا می باشد.
اگر بیشتر دقت کنید، بلاشک کارهای این آدم کمهوش عجیب و غریب می ماند. مثلا حمله به افغانستان و حمله به عراق را یک فرد عاقل به این سادگی نمیتواند به سرانجام برساند. البته برخی از صاحب‌نظران آمریکایی هم براین عقیده‌اند که تاریخ آمریکا بخصوص عصر حاضر نیاز به یک آدم کمهوش‌مانند دارد که خوشبختانه جورج بوش این خالیگاه را پر کرده است.
دیوانگی و مالیخولیایی این آدم به اندازه است که در این مقال نمی‌گنجد. اگر فیلم ۱۱/۹(Michael Moore ) را دیده باشید کمی به کارهای جنون آمیزی او پی می‌برید. قبل از انکه مطلب ذیل را به خوانش بگیرید، خبری دیگری بر تایید  مطلب ذیل که جورج بوش از ماری‌جوآنا مصرف میکرده است دارم. آن خبر این است که سرباز گیری در ایالت متحده آمریکا در زمان جنگ ویتنام یک امر معمول بنظر میرسید که هر جوان آمریکایی مجبور بود به جنگ ویتنام شرکت جوید. جورج دبلیو بوش ریس جمهوری فعلی ایالت محده آمریکا به علت مصرف مواد هیرویین نه تنها از شرکت در جنگ ویتنام معاف شد بلکه از سپاهی (سربازی) هم معاف شد.
مطلب ذیل را از اینجا گرفته‌ام: شبکه خبری CbsNews
---------------

اخیرا گفتگوهای خصوصی جورج بوش بصورت مخفی در یک کسیت تیپی که توسط یکی از دوستان قدیمی اش Doug Wead ثبت شده بود فاش شد. در این کسیت بوش اذعان دارد که از ماری‌جوآنا استفاده کرده است و هم‌چنین حرف های در مورد استراتیژی‌های سیاسی اش قبل از انکه از نامزدی اش در پست ریاست جمهوری حرفی در میان باشد، آشکارا بیان می کند.
این گفتگوی سری توسط دوگ‌وید مشاور پیشین پدر جورج دبلیو بوش در آغاز سال ۱۹۹۸ زمانیکه آقای بوش شرکت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ را سنجش می کند به ثبت رسیده است.
به نقل از شبکه سی بی اس Doug Wead در گفتگو با یکی از گزارشگران این شبکه گفته است " فکر می کردم روزی آقای بوش در یک پست قدرتمند خواهد رسید که شخصیت او میتواند بسیار سرنوشت‌ساز باشد. من فکر می کردم روزی برسد که جرج بوش به کاخ سفید راه یابد و آنوقت یک چهرهء مهمِ خوب یا بد در تاریخ آمریکا خواهد شد."جنرال بوش معتاد به هرویین

سی بی اس میافزاید: طبق گزارشهای آندروس، این خبر دقیق می باشد چون دوگ‌وید در این اواخیر کتابی را بنام تربیت خانوادگی رئیس جمهوری از طریق انتشارات سیمون و چوستیر به چاپ رسانیده است.
از کسیت چنین پیدا است که بوش در حال ساختن یک استراتیژی برای عبور از یک وضعیت بغرنج سیاسی بین مسیحیان محافظه کار و رای‌دهندگان سکولار می باشد و مکررا نگرانی اش را در باره خشمگین بودن پروتستانها در رد کردن قوانین همجنسبازی و انکه آمریکاییان سکولار در جلسه آینده با رهبران پروتستانها یکجا خواهند شد، آشکارا بیان می کند.
در کسیت دیگری آقای بوش اینطور توضیح می‌دهد که او به یکی از شخصیت‌های برجستهء پروتستانها گفته است که " من کاری به همجنسبازان ندارم، بخاطر اینکه خودم گناهکار هستم. بدین صورت چطور میتوانم گناه را تفکیک کنم؟". در جای دیگر آقای وید میگوید: یک طرفدار محافظه‌کار به او گفته است که آقای بوش تعهد کرده است تا همجنسگرایان را استخدام نکند. "
بوش شتاب‌آلود به این حرف پاسخ می‌گوید: "نه خیر! چیزیکه من گفتم این بود که، همجنسبازان را اخراج نخواهم کرد".
آقای بوش کلمات بدی را علیه رقبای دموکراتش بکار می برد، مثلا الگور را "دروغگوی بی‌اساس" می‌نامد و در مورد بیل کلینتون می‌گوید "ملت آمریکا را بدنام ساخته است".

بوش بازهم الگور را برای تصدیق مصرف ماری‌جوآنا مورد انتقاد قرار می دهد و توضیح می‌ دهد که چرا او این کار را نمی کند.

طبق گفته‌های نشریه تایمز، بوش گفته است: "من به پرسش‌های که در مورد ماری‌جوآنا مرتبط است، هرگز جواب نمیدهم، میدانید چرا؟ بخاطر اینکه من نمی خواهم یک بچه خردسال این کار را انجام دهد آنچه که من انجام میدادم".
در جای دیگر آقای وید میگوید: آقای بوش بصورت عموم استفادهء کوکائین را انکار میکرد.
بوش در پاسخ میگوید: " من هیچ چیز را انکار نکرده‌ام".

طبق موضوع، آقای وید ۱۲ قسمت از کسیت را به گزارشگر مجله تایمز شنوانده است. آقای وید گفته است که ثبت صدای بوش به این خاطر بوده است که از نظر او، بوش یک شخصیت بارز تاریخی است. آقای وید نویسنده کتاب جدیدی بنام دوران بچگی رئیس جمهوری می باشد.٭وید در مصاحبه با آژانس خبری دیگر گفته است که انتشارات از او خواسته بود که کتاب وی قبل از انتخابات ریاست جمهوری به چاب برسد که در این صورت به میلون‌ها دالر به فروش میرسید.٭

البته ناگفته نماند که صحت و صقم این کسیت از طرف کاخ سفید نیز رد نشده است.
"فرماندار بصورت اتفاقی با بعضی اشخاص گفتگو کرده است که او میتواند دوستش باشد" این حرف را ترینت دافی سخنگوی کاخ سفید به خبرنگار مجله تایمز افزوده است.
لینکهای مرتبط به این مطلب:
شبکه خبری CbsNews
ریس جمهور معتاد از Startribue
استراتیژی بوش در کسیت تیپی از KUTV 
پلان مخفی شوم از شبکه CNN
اعتیاد بوش به ماری‌جوآنا و هیرویین از شبکه KBTX News

نگرانی بوش از کسیت تیپی از شبکه USA Today
دوست دیرینهء بوش آخیر تیر به نشانه اش کوفت از کانال FOX NEWS 
بوش معتاد به مواد مخدر از SunTimes
نگرانی بوش از گذشته‌هایش
اسرار جورج بوش در کسیت تیپی در داخل شبکه Daily KOS


سه شنبه 4 اسفند ماه سال 1383
دلیل کوچیدنم در اینجا

چقدر احساس راحتی می کنم اینجا. مثل اینکه از پدرم به ارث برده باشم. اصلا فکرش را نمیکردم اینقدر راحت پایسنگ و دیوارهایش را به این زودی بالا بیارم.
باور کردم که زور بازوی حیرت‌آوری دارم.
دلیل آمدنم اینجا این بود که در پرشین بلاگ هر روز بلاناغه مشکل داشتم. هر روز یک عیبی داشت یا سرور پرشین بلاگ خراب بود و یا سرور sql پیام خطا می‌داد و یا هم اصلا نمیتوانستم چیزی بگذارم و صفحه‌ام را به روز کنم. بیش از ده بار به مدیران پرشین بلاگ نامه فرستادم و از آنها خواستم تا در این مورد کمکم کنند ولی مثل انکه با منی افغانی دشمنی خونی داشت. هرگز جوابم را ندادند. برای چند تا آدم دیگر هم امیل زدم ولی صدای نشینیدم. آخرالامر تصمیم گرفتم سرود بازگشتِ کاظمی را یکجا با سورهء یاسین، به گوش شان خوانده و پرشین بلاگ‌شان را برای ابد ترک گویم. این بود که به بلاگ اسکای کوچ کشی کردم. امیدوارم اینجا را گرم نگه دارم و هرچه دلم بخواهد بنویسم. اکثر یادداشت‌های قبلی‌ام را از صفحه پیشین به این صفحه نوین منتقل کردم. در جریان کوچ کردن یک کار دیگری را هم انجام دادم و آن این بود که مطالب قبلی را به یونی کد تبدیل کردم. حال از مکنتاش گرفته تا اپل و لینوکس و یونیکس و یا هر سیستم دیگر میتوانند به بهترین شکل ببینند و بخوانند.
در ضمن بیشترین و بهترین لینک‌ها را افزودم. اگر باور ندارید در طرف راست صفحه یک نگاه بیاندازید.
من از فرصت استفاده کرده برای دوستانیکه بصورت معمول وبلاگ‌نویس هستند تاکید می‌کنم پرشین‌بلاگ را ترک کنند.
امکانات بلاگ اسکای از بقیه بلاگرها بیشتر است. در یادداشت بعدی چیزی در این مورد خواهم نوشت. 

   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 404197


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها